59
بقيع از منظر امام صادق (ع)
در اينكه امام صادق (ع) نيز با تأسى به پدر بزرگوارش، در بقيع حضور مىيافت، شكى وجود ندارد؛ زيرا هم جد بزرگوارش امام سجاد و هم امام مجتبى و هم مادرش فاطمۀ بنت اسد و به احتمال قوى، مادرش حضرت زهرا (س) در آنجا مدفوناند و هم ذات بقيع از احترام ويژهاى برخوردار است.
سمهودى گويد:
«جعفر بن محمد اين محل را محل استجابت دعا مىدانست و فرموده است: در تمام اماكنى كه پيامبرخدا دعا مىكرد و محل آمد و شد آن حضرت بود، براى دعا شايسته و به استجابت نزديك است.»91
جايگاه والاى بقيع در انديشۀ موسىبن جعفر (عليهما السلام)
روايت زير جايگاه والاى بقيع در انديشۀ امام هفتم (ع) را نشان مىدهد:
«ابراهيم شتربان، از افراد موحّد و آشنا به مقام امامت بود. از ابو الحسن على بن يقطين، اجازه خواست كه بر او وارد شود و على بن يقطين كه از دوستداران اهل بيت (عليهم السلام) بود، مانع شد و اجازهاش نداد. در همان سال، على بن يقطين به مدينه رفت و پس از مراسم حج از امام موسى بن جعفر اجازۀ ورود به حضورش را خواست. حضرت مانع شدند و اجازهاش ندادند. روز دوم ورودش به مدينه، امام را در مدينه ملاقات كرد، پرسيد: سرور من! چه گناهى كردهام كه مانع ورودم شديد؟
حضرت فرمود: از آن روكه برادر دينىات ابراهيم جمال را اجازۀ ورود ندادى. علىبن يقطين گفت: كجا است ابراهيم جمال و من. او در كوفه و من در مدينهام؟ !
حضرت فرمود: شب كه شد، بهگونهاى كه كسى تو را نبيند، به بقيع برو و اين مركب را، كه آماده است سوار شو تا تو را به كوفه رساند. على بن يقطين به بقيع رفت و بر مركب سوار شد و درنگى نكرد تا اينكه خود را در كوفه، در خانۀ ابراهيم جمال ديد. در را كوبيد، از داخل خانه كسى پرسيد كيستى؟ على بن يقطين گفت: من على بن يقطين، كار مهمى دارم. ابراهيم جمال از گشودن در امتناع مىكرد ولى در نهايت در را گشود. على بن يقطين گفت: اى ابراهيم، مولايمان موسى بن جعفر (ع) از پذيرفتن من امتناع مىورزد، به خاطر كارى كه در حق تو انجام دادهام و به من امر كرده است كه از تو پوزش بخواهم. مرا ببخش اى ابراهيم. ابراهيم او را بخشيد. سپس على بن يقطين سوار بر مركب شده، در همان شب به مدينه بازگشت و خدمت امام رسيد. حضرت به او اجازۀ ورود دادند و پيشانىاش را بوسيدند.» 02
حضور على بن موسى الرضا (عليهما السلام) در بقيع
علىبن موسىالرضا (عليهما السلام) نيز با اقتداى به نياكان و پدران و اجداد طاهرشان، به بقيع مىرفتند و بر مدفونين بقيع سلام مىدادند و از خداوند براى اهل بقيع طلب مغفرت مىكردند.
«علىبن اسباط گويد: در روز عرفه خدمت امام رضا (ع) رفتم، حضرت به من فرمود: مركبم را آماده كن. پس آمادهاش كردم. حضرت به سمت بقيع رفتند تا فاطمه (س) را زيارت كنند. آن حضرت زيارت كردند و من هم زيارت كردم. پس پرسيدم: آقاى من! بر كدام يك از مدفونين سلام دهم؟
فرمود: سلام كن بر فاطمۀ زهرا (س) و بر حسن و حسين و بر علىبن الحسين و محمدبن على و جعفربن محمد و موسىبن جعفر (عليهم السلام) ، پس سلام دادم بر سروران خودم و باز گشتم.» 12
فرمان حضرت رضا (ع) به دفن شيعيان در بقيع
به خاطر عظمت و احترامىكه بقيع در نزد امام رضا (ع) داشت، آن حضرت امر مىكرد كه دوستداران و شيعيان خود را در اين مكان دفن كنند.
«ابونصر گويد: شنيدم از على بن الحسن كه مىگفت: يونس بن يعقوب در مدينه از دنيا رفت، علىبن موسىالرضا (ع) افرادى را براى غسل و حنوط و كفن وى فرستادند و به دوستان خود و پدرش امر فرمودند كه بر جنازۀ يونسبن يعقوب حاضر شوند و به آنها فرمود: اين شخص از دوستداران امام صادق و از شاگردان آن حضرت است كه در عراق زندگى مىكرده و اكنون در مدينه از دنيا رفته است و فرمود: قبرش را در بقيع حفر كنيد، پس اگر اهل مدينه گفتند: او عراقى است و در بقيع دفنش نمىكنيم، به آنها بگوييد او از شاگردان و ياران امام صادق (ع) است كه در عراق ساكن بوده، اگر مانع ما شويد و نگذاريد كه او را در بقيع دفن كنيم، ما هم نخواهيم گذاشت كه دوستداران و ياران خود را در بقيع به خاك بسپاريد. امام رضا (ع) به يكى از شاگردان خود؛ محمد بن حباب فرمان داد كه به بقيع برود و بر جنازۀ يونس بن يعقوب نماز بگزارد.»22