67ساعت 30:5 به مسجد شجره رسيديم. ابتدا روحانى كاروان آداب و احكام محرم شدن را يادآورى كردند و سپس آقايان و خانمها جدا شدند و داخل مسجد رفتيم. ما چون پيشتر غسل احرام را انجام داده، لباسهاى احرام را به تن كرده بوديم، فقط مىبايست نيت مىكرديم.
ابتدا دو ركعت نماز تحيت خوانديم و بعد از نيت به گفتن تلبيه پرداختيم ؛ «لَبّيْك اللهمَّ لَبَّيْك، لَبّيْك لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْك، إنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلك، لا شَريكَ لَك لَبَّيْك» .
حال كه محرم شدم بسيارى از اعمال بر من حرام مىشود؛ نبايد دروغ بگويم. اجازه ندارم موجود زندهاى را بكشم. نبايد ناخن يا مويم را كوتاه كنم. نبايد گياهى را بكنم. نبايد به آيينه نگاه كنم كه آيينه نماد خودبينى و خودخواهى است. نمىبايست خود را معطر و خوشبو كنم. نبايد مغرور باشم و فخرفروشى كنم و يا. . .
پس از محرم شدن، چند ركعت نماز خوانده، دعا كردم. پس از خواندن نماز مغرب و عشا، ساعت 8 به سمت مكه حركت كرديم. از اينجا تا مكه حدود 438 كيلومتر است.
چهارشنبه 6 شهريور
ساعت 2، دوستم از خواب بيدارم كرد. به مكه رسيده بوديم و من در تمام طول مسير خواب بودم. اين شهر در جنوب عربستان، در فاصله 445 كيلومترى مدينه و 75 كيلومترى جده قرار گرفته است. مكه منطقهاى كوهستانى است كه بسيارى از منازل داخل شهر، بر روى كوهها بنا شدهاند.
وقتى به هتل رسيديم، روحانى كاروان با صداى بلند اعلام كرد: همه به اتاقهايشان بروند و بعد از غسل احرام، ساعت 30:3 طبقه همكف آماده باشند.
در اين هتل، طبق هماهنگى كه قبلاً با مدير كاروان شده بود، ما سه نفر دوست، هماتاق شديم. آيينههاى داخل آسانسورها را روكش كشيده بودند ولى فراموش كرده بودند كه آيينههاى داخل اتاقها را هم بپوشانند و اين باعث شده بود توى اتاق و سرويسها سر به پايين راه برويم.
هر سه به طبقه همكف رفته، سوار اتوبوسها شديم و به سمت مسجدالحرام حركت كرديم.
مسجدالحرام در مركز شهر مكه واقع است. بابهاى مختلفى دارد كه كعبه در وسط صحن يا حياط آن قرار گرفته است.
به محض پا گذاشتن به داخل مسجد، نخستين چيزى كه به چشمم خورد، پرده سياه كعبه بود. تمام احساسم را در اشك و سجده خلاصه كردم. خدايا! اين همان كعبهاى است كه آرزوى ديدنش را داشتم؟ سالها به سمت آن نماز ميخواندم؟
سر از سجده برداشتم، در حالى كه پاهايم سست شده بود، به سمت كعبه راه افتادم. اما يادم آمد كه ابتدا بايد نماز تحيت بخوانم. لذا به عقب برگشتم و زير سقف مسجدالحرام دو ركعت نماز تحيت خواندم. دستهايم را بالا بردم و از خدا تشكر كردم و بعد دو ركعت نماز شكر بجا آوردم. سپس به همراه ساير بچههاى كاروان به سمت كعبه رفتيم. حالا بايد دومين مرحله از اعمال عمره مفرده را انجام دهيم. هفت شوط طواف به دور كعبه. هر شوط از حجرالأسود آغاز و به آن ختم مىشود. شانۀ چپ بايد مقابل خانۀ خدا باشد. نبايد به عقب برگرديم و چقدر اين شرايط، علىالخصوص براى نخستين بار، سخت است و البته زيبا.
در آن ساعت از شب، ازدحام جمعيت كمتر از آن بود كه انتظارش مىرفت. در روزهاى بعد فهميدم كه در ساعات 11 تا 3 بعدازظهر جمعيت خيلى كمتر از اين است و اين به خاطر آفتاب داغ اين ساعات است. معمولاً از اين ساعات، بهترين استفاده را ميكردم.
بعد از طواف، نماز طواف را پشت مقام ابراهيم خوانديم. مقام ابراهيم جاى پاى حضرت ابراهيم (ع) است كه آن را طلا گرفته اند و بايد بعد از هر طواف، رو به كعبه و مقام ابراهيم، نماز آن طواف خوانده شود.
پس از نماز طواف، بايد خود را آمادۀ سعى ميان صفا و مروه كنيم. ابتدا به سمت چاه زمزم رفتيم وقدرى از آب گوارايش نوشيديم و بر روى سر و روى خود ريختيم.
اين چاه از زمان حضرت ابراهيم (ع) همچنان در حال جوشيدن است. زمانى كه حضرت ابراهيم (ع) به امر خدا با هاجر و اسماعيل به سرزمين خشك و بىآب و علف مكه مىرود و آنها را آنجا ساكن مىكند و خود بر مىگردد، هاجر براى سيراب كردن طفل تشنهاش در جستجوى آب بر مىآيد. او سرابى در نزديكى كوه مروه مىبيند، به سمت آن مىشتابد اما چيزى نمىيابد. از آنجا سرابى در دامنه كوه صفا مىبيند، مسير آمده را بر مىگردد اما دوباره در مىيابد كه سرابى بيش نبوده است. نااميد نميشود بر سعى خود مىافزايد، هفت مرتبه به اميد يافتن قطرهاى آب براى كودك تشنهاش، بين دو كوه صفا و مروه را مىپيمايد.
پس از آنكه از يافتن آب نااميد مىشود، معجزۀ الهى را مىبيند. درست زير پاى اسماعيل، آب در حال جوشيدن است.