100عيد ما هر نفسِ ماست كه بر ما بخشد
شكر اين عيد چنين است برفتار آييم
همچو بلبل كه به بزم گل خود مىرقصد
اينچنين شور به سجاده و محراب آريم
زير تيغ طلبش رقصكنان بايد رفت
اين حديثى است كه سرلوحۀ كردار آريم
بهراستى چگونه توان سفرى كرد كه اينگونه، از ژرفاى چنين ضمير آلوده بههر آلايندۀ باطلى زنگارها زدايد.
در اين بحرانكدۀ انسانيت، كه سرفصلهاى تعاريف آن را واژگانى چون «بهيميت» ، «تظاهر» و «ناسپاسى» تشكيل مىدهد، سفرى بىانتها از فرش تا به عرش؟ !
ابتداى سفر رسيدن به سرزمينى بهسان سرزمين ذيطوى است، بلكه بسيار مباركتر، كه خود يك هدف و به نوعى شروع زندگى است.
آرى، اين همان وادى ذيطُوى است كه هر آزادمردى براى گرفتن پارهاى از نور و روشنايى صراط مستقيمِ خود، در اين مكان پا مىگذارد تا سره را از ناسره و بيراهه را از راه بشناسد كه ناخودآگاه از مسير افلاكيان بر وادى خاكيان پا نگذارد.
مكانى است كه از درگاه ملكوتياش تلألؤ وحى از آن سرچشمه مىگيرد. حكم خلافت انسان به او داده شده و عهدى بسان عهد روز ازل از او گرفته مىشود.
آرى، انسان در انقياد عشق الهى، امانتدار اسماى الهى است.
و چه مبارك امانتى است شوق ديدار و تهنيت باد بر ما از آن عهدِِ بسته در روز ازل:
وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الأَْيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ (1)
سوگند به آسمان، كه اين سوره در جواب بندهاى است كه بر عهد خويش استوار ماند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ * الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ * وَرَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ * فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً * فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَإِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ. (2)
حج زمزمۀ عهد ماست و آنرا بر موسىصفتان ندا مىدهند.
و اما ما موسىزادگانِ فرعونستيز غريوِ لَبَّيك سر مىدهيم.
گاهگاهى نسيم جبرائيلش كه تهنيت را بر عاشقان به ارمغان آورد، چنين زمزمه مىكند: اى انسان، با چه لياقتى لَبّيك سر مىدهى؟ ! اگر كريمترين كريمان از درِ الطاف بىشائبهاش تو را مىخواند، نكند كه پندارى لياقت چنين ضيافتى را دارى كه چنين لبيك مىگويى، مىدانى معناى لَبَّيك چيست؟
يعنى كه «آمدم و بر خواستهات گردن نهادم» .
و تو اكنون در چه مقامى هستى كه پروردگارت را، خالق كون و مكان را اجابت كنى؟ ! زبان نگاهدار و اشكريز، اين تنها كارى است كه از ادبت برآيد و لبيك را با هزاران خفّت و شرمندگى بر زبان جارىساز كه اگر يعقوبصفتى از شوق اين لطف، از شدت گريستن، نور چشمانش را از دست دهد، جاى ملال نيست.
آرى، اينجا همان بلد الأمين است، همان وادى ايمن.
سرزمين ابراهيمها، هاجرها، نوحها، موسىها و اولياى خدا. اينجاست كه بايد موساى ايمان با هارون جان همره شوند براى رها گردانيدن روح انسانى از سيطرۀ فرعونِ غرور، هامانِ ريا، قابيلِ حسد و قارونِ طمع.