86كوفه تا مكه همراهى كنند و دوباره به كوفه بازگردانند و امنيت راه و منازل را عهدهدار شوند و جلوى تجاوزات را بگيرند. آنان نيز فرمان وى را پذيرفتند.
بدين ترتيب كاروان عراق براى سالها با امنيت به حج مىرفت تا آن كه سلطان ابوسعيد مرد و اين وضعيت به هم خورد و حج براى سالها تعطيل شد و ديگر احدى از اين راه به حج نرفت. زان پس ساكنان آن ديار تنها از راه دمشق به حج مى رفتند و با محمل شامى همراه مىشدند. البته اين راه گاه باز مىشد اما آن امنيت نبود. گاهى حج تعطيل مىشد و گاه به راه مىافتاد. اين بود تا زمان الملك الاشرف قايتباى در اواخر قرن نهم كه ديگر حج به خاطر ترس راه از آن مسير قطع شد و تا زمان ما كه كسى نزد وى در اين باره سخن نگفته و اين به رغم تسلط وى بر بغداد و ورود نايبان او به اين ديار است. تنها در برخى از مواقع، طايفه بنى جبر از آن مسير مىآيند و دستههايى از عجم هم آنها را همراهى مىكنند (2/80) .
در واقع مناسبات خوب ابوسعيد با الملك الناصر از يك طرف و روابط مثبت با شرفاى مكه، سبب شد تا در طول حكومت ايلخانان، بهترين دوره در زمينۀ حج، همين دورۀ ابو سعيد باشد.
مقريزى ذيل رخدادهاى سال 720 مىنويسد: در اين سال پيامى به مصر رسيد كه سلطان ابوسعيد در مملكت خود نداى حج سر داده و همه چيز را تجهيز كرده است اما فياض و سليمان، فرزندان مهنا، فسادشان گسترش يافته و راه را بر تجّار مىبندند.
ترس آن هست كه متعرض كاروان حج عراقشوند. سلطان مملوكى، سيفبن فضل، برادر مهنا را از آن بلاد خواست و با او قرار گذاشت كه پدرش مهنا و برادران دست از تعرض كاروان عراق بردارند. آنان پذيرفتند وتعرضى نكردند. مهنا فرزندش موسىرا هم نزد سلطان فرستاد تا اين خبر را به سلطان مملوكى بدهد و سلطان هم به وى اكرام كرده بهاو وهمراهانش خلعت داد (السلوك، - قاهره 1956 -2/1، 211 - 212) . اين خبر روايت پيشگفته از الدرر است.
اما خبرى هم از قاضى نور اللّٰه:
شهابالدين فرزند رميثةبن ابى نمى، نزد سلطان ابوسعيد آمد و محمل سلطان را به مكه برده، مقدم بر محمل ديگر سلاطين داشت و زرى كه به اسم سلطان بود، در آن ديار جارى ساخت. بنابراين، بعد از عود سلطان، بيش از پيش در تعظيم و اجلال او كوشيده، امارت اعراب عراق بدو داد و بعد از سلطان بر حلّه استيلا يافت. امير شيخ