160كنانه است. 1اختلاف ميان دو تيرۀ مهم عرب قحطانى و عدنانى، ريشه در گذشتههاى دور دارد؛ چنانكه گفته شد، از زمانى كه سد مأرب فرو ريخت و عرب جنوب كوچيد و در ناحيۀ مكه با عرب شمالى درگير و بر آنان چيره شد تا زمان ظهور اسلام و دوران خلفاى چهارگانه، تا عهد اموى و عباسى و شايد گذشته ايمان انصار در از خودگذشتگى، در حفاظت از جان پيامبر، در آغاز كار كينه و دشمنى ديرينۀ آنها با عدنانى موجب گشت كه تا سر حد جان در دفاع از پيامبر و دين تازه اصرار بورزد. و اين نكتۀ مهم قابل توجه بوده و متأسفانه مورد غفلت واقع شده است. بايد گفت بيشترين جنگى كه از سوى اعراب بر پيامبر تحميل شد و در مقابل اسلام مقاومتى صورت پذيرفت، از جانب قبايل عدنانى است و پس از قريش كه خود سركردۀ مخالفان و پرچمداران مبارزه با اسلام بودند، طوايفى چون هوازَن با همكارى نصر و جُشم و بنىهلال، كه جملگى از عرب عدنانى بودند، جنگ حنين را بهوجود آوردند و طايفۀ بنىسليم غزوۀ بنى سليم را بعد از جنگ بدر بهوجود آوردند و قبيلۀ هذيل نيز واقعۀ رجيع را در سال سوم آفريدند و طايفۀ بنىسليم حادثۀ بئر مؤونه را بهوجود آوردند و طايفۀ بنى غطفان از شاخۀ قيس بن عيلان همپيمان بزرگ قريش در بهوجود آوردن جنگ احزاب بودند.
حاصل آنكه، آنان كه به ستيزهجويى با اسلام برخاستند، از عرب قحطانى و آنان كه بيشتر در خدمت اسلام درآمدند عرب عدنانى بودند و اين كشمكشهاى نژادى و قومى در دنياى عصبيت جاهليت عرب، در تعيين گرايشها بىاثر نبوده است. اگرچه علت تامّه نبوده، ولى آنچه كه قابل توجه است اين است كه نه در قرآن و نه در سيرۀ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشانهاى از اينكه در اسلام براى پيشرفت امور از اين تمايلات استفاده شده باشد وجود ندارد، بلكه الغاى آن شده و محور را تقوى و ايمان معرفى نموده است. ولى بعدها در عصر بنىاميه و بنىعباس از آن سوء استفاده نمودند، چنانكه گفتهاند: معاويه خليفۀ اول اموى و پسرش يزيد مال زيادى خرج كردند تا قبايل قضاعه را وادار سازند كه از انتساب به يمن و قحطان چشمپوشى نمايند و خود را به معد و عدنان منتسب سازند، ولى بيشتر اين قبايل اين پيشنهاد را نپذيرفتند. 2