69آن و همچنين نسبتش با فعل اختلاف نظر دارند.
استطاعت، مصدر باب استفعال از ريشۀ «طوع» است. راغب اصفهانى مىگويد: استطاعت بهمعناى وجود چيزى است كه بهسبب آن امكانپذير مىشود و انسان بهوسيلۀ چهار امر استطاعت مىيابد كه خواستههايش را بهعنوان فعل پديد آورد:
1. نيرو يا قدرت ويژهاى كه از آنِ فاعل است.
2. تصور كردن فعل.
3. مادهاى كه پذيراى تأثير فعل است.
4. ابزار انجام دادن فعل (اگر فعل به ابزار نيازمند باشد) .
عجز، ضدّ استطاعت است و عاجز كسى است كه فاقد يك يا چند امر از امور يادشده باشد. بدين قرار، هرگاه فردى اين امور را دارا باشد، مطلقاً مستطيع، و هرگاه فاقد همۀ آنها باشد، مطلقاً عاجز است؛ و زمانى كه داراى برخى و فاقد برخى ديگر باشد، از جهتى مستطيع، و از جهتى عاجز است؛ و بهتر آن است كه او را عاجز بخوانند. استطاعت اخصّ از قدرت است. 1مبحث استطاعت از نخستين مباحث كلامى بهشمار مىرود. «جبرگرايان» ، استطاعت را همراه با فعل مىدانند؛ يعنى آنان معتقدند كه يارى خداوند، در زمان انجام دادن فعل و به همراه آن مىرسد و اين يارى همان استطاعت است. «عدلگرايان» بهسبب مختار دانستن انسان در كارهايش، به استطاعت قبل از فعل معتقدند. هشام بن حكم - متكلم امامى - با بهرهگيرى از سخنان معصومان عليهم السلام، بر اين باور است كه استطاعت دو جنبه دارد؛ يك جنبۀ آن، توفيقى است كه كار مخلوق نيست و اين جنبه همراه با فعل است؛ اما جنبۀ ديگر آن، استطاعتى است كه از جهت تندرستى، وسع، توانايى و سلامت اعضاست. اين جنبه، پيش از فعل است و خطاب تكليفكننده نيز به آن تعلّق مىگيرد. 2اگر مىتوانيد در زندگيتان به نان و نمك قناعت كرده و ساليانه به حج رويد، چنين كنيد!
آنچه در مفهوم استطاعت، منطقى مىنمايد و آيات قرآنى و روايات آن را تأييد مىكند، همان است كه هشام بن حكم گفته است؛ «يعنى استطاعت پيش از فعل و همراه با آن» .
براى رفتن به حج ابتدا عقل، ايمان، نيت و پول لازم است، اما اينها همه كافى نيست. تا در بدن توانايى حركت و اجراى