199مىآمد، نگهبانى فرياد مىزد كه داخل شو اى سگ! اين رفتار را مجلههاى ادسا به بهداشت حجاج نسبت مىدادند. ولى حجاج روسى كه از قدس مىآمدند (ahkinomalaP) و با ما در يكجا زندگى كرده و با همان واگن آمده بودند، در داخل شهر آزادانه تردد مىكردند.
حجاج در رفتن از ادسا مجبور هستند بليتشان را رفت و برگشت بخرند و بايستى با كشتى روس عزيمت كنند. اگر تنها بليت رفت مىخواستند شركتها از فروش بليت خوددارى مىكردند. قيمت بليت آنقدر زياد است كه در عقل انسان نمىگنجد. اين امر هر ساله بدينگونه است. حاجى مانند فردى تبعيدى تحتالأمرِ خادمان كشتى به حج مىرود و بر مىگردد. كشتى حجاج را مانند يك قايق فاضلاب نگاه مىكنند. تا چه وقت حالمان بدينگونه خواهد بود؟ ! چه وقت چشم اعضاى مسلمان محترم مجلس مبعوثان استانبول دوما به وضعيت ما مىخورد و از اين رذالت خلاص مىشويم! ؟
موكّلهاى مرخص دوما و اعضاى مجلس مبعوثان! شما ميزبان هستيد و ما ميهمان. گمان مىشود كه توجه داشتن به حال ما و راضى شدن به اين حال، كه در سرزمين خودتان اتفاق مىافتاد، با ميهماننوازى عثمانى كه به اين خصوصيت از اول افتخار مىكردند، هيچ وقت قابل قبول نباشد.
اى نايبان! نگاه كنيد به احوال مسلمانان، مرحمت بكنيد! به اين وحشت كه در داخل مدنيت اجرا مىشود، اجازه ندهيد.
مثل ملتهاى ديگر، ما هم حج شريفمان را با كمال حرمت و استراحت انجام دهيم. چارۀ اين مسأئله بر عهدۀ شما واجب است مگر نه مسؤوليت شما در پيش خدا خيلى زياد است؟ !»
سفرهاى قبلى كه با كاروان انجام مىشد، جاهاى مشخص و معين طبق سن ميهمانپذيرها و سيستمهاى حفاظتى داشت.
در مسير قطار حجاج هم هزاران نفر براى سوارشدن به قطار در ايستگاه كوچك و غير مجهّز تجمع مىكردند. در اينجا خطرهايى جان حجاج را تهديد مىكرد.
بيشتر حجاج نمىتوانستند از نظر بهداشتى به اندازۀ كافى از خود مراقبت نموده، مريض شده و در استانبول براى بازگشت به كشور خودشان گدايى مىكردند. اما برخى از اسناد در اين ارتباط:
آنان به سفارت روسيه سر مىزدند.
در صورت برگشت، دست خالى از آنجا پيش امراى عثمانى رفته و از آنان