81مدينه، كارى بود كه پيامد ناخوشايندى نزد كفار و مشركان داشت و تا زمانى كه شوكت و قدرتى داشتند، از چنين گناهى نمىگذشتند و هيچگاه نمىتوانستند مليت و هويتشان را فراموش كنند كه از بين برود و سنن و آدابشان نابود گردد و خون بزرگانشان پايمال شود، بدون اينكه كينۀ خويش را با آتش انتقام از پيامبر فرو ننشانند و ياد و نام او را از ميان برندارند و خداوند كه فتح مكه را روزى پيامبر كرد و بدين وسيله شكوه و عظمت قريش را فرو ريخت و آتش كينۀ آنان را خاموش كرد، بدين وسيله آنچه از كينه و انتقام از پيامدهاى كار و اقدامات پيامبر، عليه او وجود داشت، پوشيده و محو شد و پيامبر از شرّ آنها در امان ماند.
پس مقصود از «ذنب» در آيه، پيامد بد و سختى است كه دعوت پيامبر نزد كفار و مشركين مكه به جا گذاشت - خداوند داناتر است -.
همچنانكه مانند اين معنى در قرآن، در باب موسى عليه السلام نيز آمده است كه به خداوند عرضه داشت:
وَلَهُمْ عَلَىَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِي. . . 1«و بر من گناهى ادعايى دارند، پس ترسم مرا بكشند. . .»
و مقصود از . . . مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ. . . آن است كه: آنچه پيامد اقدامات آن حضرت، پيش از هجرت و آنچه از پيامد اقدامات بعد از هجرت است.
و مقصود از «مغفرت» خداوند بر آن پيامدها؛ يعنى پوشاندن آنها، به معناى باطل كردن آن پيامدها به وسيلۀ بر باد دادن شوكت و حشمت قريش و نابود كردن بنيان آنان.
«وَ أَتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتَكَ» ، اشاره به قسمتى از آيۀ 2، سورۀ فتح است: وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ ؛ «و نعمت خود را بر تو تمام كند.» و اتمام نعمت خداوند بر پيامبر، در دو نشأه از دنيا و آخرت متصور است؛ يعنى خداوند نعمتش را بر تو در دنيا تمام و كامل كرد، اينگونه كه تو را بر دشمن فيروزى بخشيد و كارهايت را به سامان رسانيد و رفعت داد و دينت كامل و شريعتت را پايدار كرد و اما در آخرت رفعت مقام داد. 2بنابراين، اتمام نعمت حق؛ چنانكه برخى گفتهاند، پيروزى بر دشمنان به فتح خيبر و مكه و طائف بود 3كه پيروزى و نعمت دنيوى است و به عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَحْمُوداً؛ 4كه نعمت اخروى است، منتهى شد.