106با نزديك شدن موسم حج، كه مسلمانان گروه گروه وارد مكه مىشدند، در آستانۀ روز ترويه، آن حضرت تصميم گرفت كه به سوى عراق حركت كند. پيش از حركت، اين خطابه را در ميان افراد خاندان بنىهاشم و گروهى از شيعيان خويش، كه در مدت اقامت آن حضرت در مكه بدو پيوسته بودند، ايراد كرد:
«حمد و سپاس از آنِ خداست، آنچه خدا بخواهد همان خواهد شد و هيچ نيرويى در مورد فرستادهاش حكمفرما نيست، مگر به ارادۀ خداوند و درود و سلام خداوند بر فرستادهاش. مرگ بر انسانها لازم گرديده و همانند گردنبند در گردن دختران است و من به ديدار نياكانم آنچنان اشتياق دارم كه يعقوب به ديدار يوسف. و براى من قتلگاهى معين شده است كه در آنجا فرود خواهم آمد و گويا با چشمان خود مىبينم كه درندگان بيابانها (لشكريان كوفه) در سرزمينى در ميان نواويس و كربلا اعضاى مرا قطعه قطعه و شكمهاى گرسنۀ خود را سير و انبانهاى خالى خود را پر مىكنند. از پيشآمدى كه با قلم قضا نوشته شده است، چاره و گريزى نيست. بر آنچه خدا راضى است ما نيز راضى و خوشنوديم. در مقابل بلا و امتحان الهى صبر و استقامت مىورزيم كه اجر صبركنندگان را بر ما عنايت خواهد كرد. ميان پيامبر و پارههاى تن وى (فرزندانش) هيچگاه جدايى نخواهد افتاد و در بهشت برين در كنار او خواهند بود؛ زيرا آنان وسيلۀ خوشحالى و روشنى چشم پيامبر بوده و وعدۀ او (استقرار حكومتاللّٰه) نيز به وسيلۀ آنان تحقق خواهد يافت.» 1و امام سخنانش را با اين جمله پايان داد:
«مَنْ كٰانَ بٰاذِلاً فِينٰا مُهْجَتَهُ وَمُوَطِّناً عَلىٰ لِقٰاءِ اللّٰهِ نَفْسَهُ؛ فَلْيَرْحَلْ مَعَنٰا، فَإِنّي رٰاحِلٌ مُصْبِحَاً إِنْشٰاءَ اللّٰهُ تَعٰالىٰ» ؛ «آگاه باشيد! هر يك از شما كه حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار كند، پس آمادۀ حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد، ان شاءاللّٰه.» 2در اينجا توجه به چند نكته ضرورى است:
1. امام عليه السلام از ابتدا تصميم داشت از مكه خارج شود و از آيندۀ حركت خود، كه در كربلا به شهادت مىرسد، آگاه بود و در روز هشتم ذى حجه كه حجاج عازم منا و عرفات بودند،