35عنوان شده و مسلمانان مأمور ابلاغ آن گرديدهاند. اين سه عبارتند از:
1 - خالصكردن عمل براى خدا كه اساس آن ايمان صادقانه، حقطلبى و پرهيز از هر نوع شرك و ريا و دوگانگى در عقيده و آرمان و عمل است كه اگر اين دستمايۀ معنوى براى مسلمانان فراهم گشت، بسيارى از كج روىها، تنشها و كدورتها كه از هواى نفس سرچشمه مىگيرد، از بين خواهد رفت و سايۀ اخلاص و تقوا بر افراد سايهگستر خواهد شد.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله: «اى عمار اگر ديدى على به سويى مىرود و مردم به سوى ديگر، با على همراه باش و مردم را رهاكن؛ زيرا او تو را گمراه نسازد و از مسير هدايت بيرون نكند.»
2 - ارادت وصميميت وخيرخواهى نسبت به پيشوايان دين، كه بدون ترديد تنها مصداق آن رهبران با صلاحيت و امامان حقاند، كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آنان را به امر خدا، به رهبرى امّت برگزيده است و استمرار امامت امرى است كه براى هر عصر و نسل بيان شده كه جز صالحان و پاك طينتان را نشايد عهدهدار آن باشد.
و اين مستلزم روى برتافتن از زمامداران جور و مستبدان خودكامه و حاكمان نامشروع است كه همواره بزرگترين خطر براى اسلام و مسلمين بودهاند.
3 - ملازم جماعت بودن و از امت صالح جدا نشدن، كه اين نيز از ديد صاحبنظران تفسيرى جز پيوستن به رهروان راه ولايت اهل بيت ندارد؛ زيرا ولايت آنان كانون جمع و مركز وحدت امت موحد است و هرچه جز اين باشد در زمرۀ شرك و نفاق است و به تفرقه و تشتت و انحراف خواهد گراييد.
آنچه را در توضيح دو بند اخير
ملاحظه كرديم، تفسيرى است كه طلايهداران تشيع از روايت فوق داشتهاند، همانگونه كه در ذيل روايت فوق به نقل كلينى در اصول كافى از قول راويان شيعه آمده است:
«إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ اللَّهِ الْإِمَامُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْنَا نَصِيحَتُهُ وَلُزُومُ جَمَاعَتِهِمْ أَهْلُ بَيْتِهِ» . 1«به خدا سوگند، علىبنابىطالب تنها