141فراز گنبد مطهّر، از روى گنبد به قعر جهنم سقوط كرد و به هلاكت رسيد.
سعود پس از مشاهدۀ اين واقعه، از تخريب گنبد منصرف شده، به كندن درِ حرم و سوزاندن آن بسنده كرد.
آنگاه به ميدان «مناخه» رفت و بر فراز تختى كه از پيش تهيه شده بود قرار گرفت و با صداى رسا اعلام كرد كه شما چون از پذيرش آيين وهابيت سرباز زدهايد، همه منافق هستيد و مىخواهيد كه در شرك باستانى خود باقى بمانيد.
آنگاه به نگهبانان دستور داد كه همۀ اهالى را در ميدان مناخه گرد آورند و هر كس مخالفت كند، با او همانگونه رفتار شود كه با اهالى طائف انجام شد. او در حالى كه اين جنايت را «عدالت مذهبى» (!) مىناميد، با تعبيرات زشت و ناپسندى به تهديد و ارعاب آنها پرداخت.
فرمان گرد آمدن مردم در ميدان مناخه توسط جارچىها اعلام شد ودرهاى قلعه بسته شد. اهالى مدينه مطمئن شدند كه همانند اهالى طائف قتل عام خواهند شد، از اينرو، همسران خود را وداع كردند و با فرزندان خود ديده بوسى نموده، در ميدان مناخه گرد آمدند.
مردها در يك سوى ميدان و زنها در ديگر سو صف كشيده، چشم حسرت بر گنبد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله دوختند.
تا آن روز چنين روز سياهى در مدينۀ منوره مشاهده نشده بود. سعود همۀ نگهبانهاى بومى را از حصار مدينه بيرون راند و به جاى آنها نگهبانان وهابى گماشت و از ميان اهالى مدينه، شخصى به نام: «حسن قلعى چاوش» را - كه بيش از همه به او اعتماد داشت - به عنوان «والى مدينه» برگزيد و فرماندهى قلعه را بر عهدۀ او نهاد و خود به سوى «درعيه» مراجعت نمود.
به يكى از اشقيا فرمان داد كه به تخريب گنبد آن حضرت بپردازد. آن شقى به مجرد قرار گرفتن بر فراز گنبد مطهّر، از روى گنبد به قعر جهنم سقوط كرد و به هلاكت رسيد.
پس از مدتى موسم حج فرا رسيد، سعود نيز از درعيه به سوى مكّه معظمه شتافته، پس از مناسك حج رهسپار مدينه شد. 1هنگامى كه قافلۀ شام چند منزل از مدينه دور شد، سعود شخصاً در محكمه