142
خدايا! آمدم با سر به سويت
* * *
خداوندا! گناهانم فزون است
* * *
به زير چادرى در كنج صحرا
نيايش مىكند فرزند زهرا
مبادا روى ماهش را نبينم
خداوندا! نشانم ده رُخش را
* * *
به مشعر پا نهادم من شبانه
* * *
اگر از نفس امّاره رهيدى
* * *
بيا تا خانه را با هم ببينيم
* * *
مسلمانان رسيدند از چپ و راست
* * *
اگر چه ديدن خانه مصفاست
* * *
به قربانگاه بردم گوسفندى
* * *