157
شهيد گشت به بيتالحرام و تا دم آخر شراب عيش ز جام نشاط گشت حرامم دريغ و درد كزين باغ در بهار جوانى ز پى برفت محمد مقيم سرو خرامم بهخشك وتر دگرم صبح و شام نيست اميدى كه باد در كف صبح است و خاك بر سر شامم به جز شكيب دگر چارهاى نمانده دريغا كه مىكشد ز كف صبر سيل اشك زمامم به روز واقعۀ آن شهيد دشت محبّت كه كرده بود پر از بوى خون چو غنچه مشامم شبش به واقعه ديدم بهدوش جامۀ گلگون دهن چو لاله پر از خون زدور داد سلامم چهگفت؟ گفت كه درباغخلد هست ز غلمان صدم غلام ولى شاه را هنوز غلامم شكست ساغر عمرم اگر چه بر لب زمزم بهبزم ساقى كوثر پر است جام مدامم بخون فتادم و بر خون گواست حجر خليلم شهيد گشتم و شاهد شدند ركن و مقامم درست كرد بهتعظيم آشيانۀ خود را هماى عرش عظيم از شكستهاى عظامم تنم شكسته بابالسلام و حور پياپى زند صلاى سلاما سلام دار سلامم بهره چو لاله دلى پر ز داغ و جامه خونين نشسته منتظر انتقام روز قيامم زخاك و سالش كردم سؤال گفت مكرر شهيد بيت حرامم شهيد بيت حرامم 1
محتشمكاشانى و شهادت معصومبيك صفوى در سال 976 در نزديكى مكه
معصوم بيك صفوى از طايفۀ شيخاوند، يكى از مهمترين چهرههاى سياسى دورۀ طهماسب است كه شانزده سال منصب وكالت شاه طهماسب را عهدهدار بوده و لقب وزارت داشت. وى بارها و بارها مسؤوليت كارهاى مهمى را به عهده گرفت و به همين دليل نامش در بسيارى از اسناد و متون تاريخى اين دوره ضبط است. 1وى در سال 975 پس از سركوب خاناحمدخان گيلانى، بااصرار فرزندش خان ميرزا و همراه شمار ديگرى ازامراى صفوى؛ از جمله بشارت بيك تركمان، براى انجام فريضۀ حج راهى مكه شد.
به نوشته عبدى بيك «چون به ديار روم درآمدند، سلطان سليم تعظيمات بىنهايت ايشان به جاى آورده رعايتها نمودند» . وى مىنويسد: «معصوم بيك. . .
با پسرش خان ميرزا و بشارت بيك داروغۀ دفترخانۀ همايون و على خان آقا قرامانلو ايشك آقاسى معصوم بيك و محمدخان آقا برادرش كه قورچى باشى معصوم بيك بود و جمعى ديگر از اعيان و وجوه ملازمان وى و از فضلا، مولانا معين استرآبادى در اثناى شب كه بر حسب صوابديد ميرحاج تعيين كردۀ خواندگار، براى استراحتى از راه بيرون رفته خواب كرده بودند، به عز شهادت فايز گشتند و ميرمحمد يوسف و جماعتى ديگر كه همراه معصوم بيك از راه بيرون نرفته در ميان حاجيان بودند، از آن ورطه رستند و باقى فرزندان و اهل بيت معصوم بيك و رفقا، بعد از اخراج حج، معاودت نمودند.» البته اين محمد يوسف هم با شمارى از رفقايش به كشتى نشستند تا به هند بروند كه كشتى غرق شد. 2قاضىاحمد منشى دربارۀ وى چنين مىنويسد: «و هم در اين سال سيادت و اقبال پناه اعتمادالدولة العليه معصوم بيك صفوى كه مدت چهار سال امير ديوان و شانزده سال وكالت شاه عالم پناه نموده بود، به تحريك ولدش، خانميرزا كه از افاضل زمان بود مرخص شده، احرام زيارت حرمين شريفين - زادهما اللّٰه شرفاً وتعظيماً - بست. چون طىمنازل ومراحل نموده در وقتى كه محرم گشته بود، در روز پنج شنبه شش شهر ذىحجةالحرام سنۀ مذكوره در منزل موسوم به «وادى فاطمه» روميان غافل در اثناى راه بر