62عشق مىورزند. اماكنى كه پيامبر در آن جلوس فرموده و يا فلان حركت تاريخى را سامان بخشيده است؛ نيز مساكن آن عزيزان و اتباع و صحابۀ آنان و نيز ائمّۀ معصوم عليهم السلام نبايد مورد بىاعتنايى قرار گيرد و به مرور زمان تخريب شود.
از سوى ديگر بنده در همان جا اين بحث را مطرح كردم كه از قرآن اينگونه بر مىآيد كه آثار انبياى سابق در منطقۀ عربستان وجود دارد. آيا نبايد براى احياى اين آثار باستانى و از زيرخاك بيرون كشيدن آنها تلاش شود؟ براى هر يك از آنها شناسنامهاى تهيه شود و از تمام دنياى اسلام براى بازديد، دعوت عام به عمل آيد؟ متأسّفانه اين اقدامات انجام نشده است. و يك علت آن اين است كه ما روابط درستى با كشور عربستان نداشتهايم. اگر روابط دوستانهاى كه در حال حاضر با اين كشور داريم، در سنوات قبل داشتيم، مىتوانستيم در طرح توسعۀ حرم مشاركت كنيم.
متأسّفانه بعضى از آثار تاريخى اين سرزمين، به طور كلى از بين رفته است و امكان بازسازى آن وجود ندارد. البته مىتوان در جاى ديگرى، آن اماكن را نمونه سازى كرد و بنده هم اين پيشنهاد را به آنها دادم.
بنده بر اين عقيدهام كه مىتوان ضمن ادامهدادن به روند زيباسازى شهرى، از آثار يادشده هم كه شناسنامۀ جهان اسلام است، پاسدارى كرد.
در كشور عربستان به دليل مذهب خاصّى كه در ميان آنها حاكم است و ديدگاهى كه علمايشان دارند، محدوديّتهايى براى اين كار دارند. من هم فرصت زيادى پيدا نكردم كه با علماى آنها بحث كنم. و اين هم يكى از نكاتى است كه بايد انجام دهيم و بنشينيم با علماى آنها وارد يك بحث طرفينى شويم و اثبات كنيم كه پرداختن به ظواهر بقاع شريفه، شرك و بتپرستى نيست. صحبت با علماى عربستان و رسيدن به يك نقطۀ مشترك در اين مباحث، بسيار لازم و فورى است.
عربستان از نظر مالى مشكلى در اين خصوص ندارد و اگر هم داشته باشد، مىتواند در برنامۀ كنفرانس اسلامى طرح كند تا ديگر كشورها براى اين منظور كه امرى مربوط به جهان اسلام است، هزينه كنند و بقاع و آثار باستانى اين كشور را احيا نمايند.
به هر تقدير گمان من اين است كه در اثر بحثهايى كه ما با سران سعودى انجام