253قدرى بوده و هست كه دخالت در هر امر اجتماعى و سياسى را در جامعۀ مسلمين برخلاف وظايف روحانيون و علماى دين مىدانند و دخالت در سياست را گناهى نابخشودنى مىخوانند.» 1با توجه به اين تبليغات گسترده و ذهنيت تفكيك حج از سياست، امام رابطۀ حج و سياست را به وضوح مطرح ساخت و فرمود:
«حج از آن روزى كه تولد پيدا كرده است، اهميت بُعد سياسىاش كمتر از بعد عبادىاش نيست. بعد سياسى علاوه بر سياستش خودش عبادت است.» 2اصرار امام قدس سره تا جايى است كه حج بدون سياست را حج نمىداند و مىفرمايد:
«حج كانون معارف الهى است كه از آن محتواى سياست اسلام را در تمامى زواياى زندگى بايد جستجو نمود. . . ولى چه بايد كرد و اين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حج بسانقرآنمهجور گرديده است و به همان اندازهاى كه آن كتاب زندگى و كمال و جمال در حجابهاى خودساختۀ ما پنهان شده است و اين گنجينه اسرار آفرينش در دل خروارها خاك كجفكرىهاى ما دفن و پنهان گرديده است و زبان انس و هدايت هر زندگى و فلسفه زندگىساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل كرده است. حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است.
سرنوشتى كه ميليونها مسلمان هر سال به مكه مىروند و پا جاى پاى پيامبر و ابراهيم و اسماعيل و هاجر مىگذارند ولى هيچكس نيست كه از خود بپرسد ابراهيم و محمد صلى الله عليه و آله كه بودند و چه كردند.
هدفشان چه بود. از ما چه خواستهاند؟ گويى به تنها چيزى كه فكر نمىشود به همين است مسلم حج بىروح و بىتحرك و قيام، حج بىبرائت، حج بىوحدت و حجى كه از آن هدم كفر و شرك برنيايد حج نيست.» 3امام اقامۀ حج ابراهيمى و محمدى صلى الله عليه و آله را در گرو برائت كه يك نوع حركت سياسى است مىداند و مىفرمايد:
«در اين مقطع زمانى تكليف الهى حجاج است كه اگر مطلبى از گويندگان شنيدند كه بوى ايجاد اختلاف بين صفوف مسلمانان را مىدهد انكار كنند و برائت از كفار و سردمداران آنان را از وظايف خود در مواقف كريمه بدانند تا حج آنها حج ابراهيمى ابوالأنبياء - صلوات اللّٰه عليه - باشد و حج محمدى صلى الله عليه و آله و الا «ما اكثر الضجيج واقلّ الحجيج» دربارۀ آنها صادق است.» 4