170
الأولى وكانت العصر قال فليجعلها الأولى وليصلّ معهم.» 1
در اين روايت، عبادت «صلى مع قوم» بىشك به معناى اقتدا است، چون اگر صرف هماهنگى با آنها باشد، جايى براى اين پرسش نيست و سؤال و جواب لغو است.
اينگونه روايات در ابواب صلاة جماعت فراوان است. 2پس اشكال به اينكه عنوانِ «اقتدا» در روايات نيامده، به نظر مىرسد ناتمام باشد.
7- فقها در بحث اجزاء و كفايت نمازى كه با تقيه خوانده شده از نماز واقعى، اين بحث را مطرح كردهاند كه آيا وجود مندوحۀ طولى و يا عرضى لازم است يا نه؟
اگر نماز واقعى نباشد و مكلف بايد وظايف خودش را انجام دهد، اين بحث لغو و بىمعنا خواهد بود.
8- به نظر مىرسد كه روايات تقيۀ مداراتى مانند روايات امتناعيه است و شارع مقدس از باب امتنان براى حفظ مصلحتِ اهم؛ يعنى وحدت كلمه و عزّت و شوكت مسلمانان، اين نماز هرچند ناقص را بهعنوان ثانوى به جاى نماز واقعى اوّلى پذيرفته است و نظير اين مطلب در فقه اسلامى در عبادات و غير عبادات فراوان است.
9- با توجه به اينكه اين مطلب (خواندن قرائت و انجام ديگر وظايف) مورد ابتلا و نياز بوده است، بايد از سوى شارع بهگونۀ صريح بيان گردد. با اين وصف روايتى كه دلالت كند ائمه عليهم السلام در نماز جماعت با آنها وظايف را خودشان انجام مىدادهاند و يا دلالت كند مكلف بايد خودش قرائت را بخواند، ديده نشده است.
ممكن است اشكال طرح شود كه هرچند روايات تقيۀ مداراتى ما را به شركت در نماز جماعت با آنان ترغيب و تشويق مىكند وليكن مفهوم آن صحت نماز نيست، بلكه بايد پيش از آن و يا بعد از آن، نماز اعاده و يا قضا شود؛ شاهد بر اين مطلب رواياتى است كه صاحب وسايل تحت عنوان «استحباب ايقاع الفريضة قبل المخالف أو بعده» 3گشوده است.
حضرت امام در مقام پاسخ اين اشكال مىفرمايد:
«منافاتى ميان صحّت نماز تقيهاى با رواياتى كه دلالت دارد بر خواندن نماز واجب قبل از جماعت و يا بعد از آن، نيست؛ زيرا اين دسته از روايات بر استحباب حمل مىشود و چون آن روايات نص هستند در صحت و اين روايات ظهور دارند بر لزوم اعاده و قضا.»