123دارند كه در مذهب آنان اعمال حج كامل نمىشود مگر با تلويث كعبه!»
آنگاه اضافه مىكند: «در صورتى كه اگر عقل را به حكميت بطلبيم بىاساس بودن چنين تصور روشن خواهد شد؛ زيرا به مقتضاى چنين عقيدهاى بايد هر سال در موسم حج، كعبه هزاران بار و به تعداد حجاج شيعه ملوث و آلوده شود! ولى چه بايد كرد كه ما وقتى در مقابل مخالفان قرار مىگيريم، عقل را از دست مىدهيم و هر سخن ناروا را بر زبان مىرانيم!» 1به نظر مىرسد كه: استدلال سباعى بر نفى اين تهمت و نكوهش وى از وجود چنين بينش نسبت به شيعه، همانگونه كه خود اشاره نموده، نشانگر آن است كه چنين تصورى در سطح وسيع بوده و در ميان اقشار مختلف جامعۀ او رسوخ داشته و او در واقع در سطح گستردهاى از اين بينش انحرافى قرار گرفته كه اينچنين به دفاع پرداخته و بر خلاف مسير فكرىِ جامعۀ خويش، حركت نموده است.
2 - اين حادثه در سال 1144 ه. و به فاصلۀ 56 سال از حادثۀ اول تكرار شد و در سال 1143 ه. چند قافله از شيعيان ديرتر از موسم حج به مكه وارد شدند و از انجام مراسم حج محروم گرديدند و طبق معمول آن زمان، در مكه اقامت كردند تا در سال بعد و پس از انجام مراسم به اوطان خويش مراجعت نمايند كه در اين فاصله، به آلوده ساختن كعبه متهم شدند و مردم بر ضدّ آنان قيام كرده و شورش عجيبى به راه انداختند و از امير مكه مجازات عاملان آن جنايت (موهوم) را درخواست كردند و بالأخره او را بر اين اقدام مجبور نمودند.
سباعى و ذينىدحلان كه اين حادثه را نقل كردهاند، به كشته شدگان آن اشارهاى ندارند ولى مىگويند شيعيان كه مجبور به ترك مكه و فرار به طائف و جدّه شده بودند، پس از آرامش مجدّداً به اين شهر برگشتند. 2سبّ شيعه:
در سال 1157ه. ق. چهارده سال پس از حادثۀ شوم اتّهام تلويث كعبه در خطبههاى نماز جمعۀ حرمين شريفين و ساير مساجد در مكّه و مدينه به دستور شريف مسعود حاكم حجاز لعن بر شيعه شروع و سبّ و ناسزايى بر شيعيان (روافض) از اجزاى خطبۀ نماز جمعه محسوب گرديد. 3و امّا اينكه اين عمل چند سال ادامه داشته، در منابع اشارهاى بر آن نشده است؛