109مريض شد و از دنيا رفت و پيكرش بر طبق روال آن روز در داخل همان خانۀ «دار النابغه» به خاك سپرده شد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله شش ساله بود كه به همراه مادرش براى ديدار با اقوام مادريش به مدينه مسافرت كرد و مانند پدرش عبداللّٰه وارد بر همين قبيله بنىنجار گرديد و يكماه در دار النابغه اقامت گزيد. آن حضرت پس از هجرت به مدينه، در ضمن بازگويى خاطرات سفر دوران كودكيش مىفرمود:
«قبر پدرم عبداللّٰه هم در داخل اين خانه است.»
و چون رسول خدا پس از هجرت در همين خانه و در كنار قبر عبداللّٰه گاهى نماز مىخواند به اين محل «مسجد دار النابغه» نيز گفته شد.
مدينه شناسان تا قرن سوّم در معرّفى دارالنابغه هر دو عنوان را مطرح ساخته و اين خانه را هم به عنوان «محل دفن عبداللّٰه» و هم به عنوان «مسجد دار النابغه» ، شناساندهاند. ولى به فاصلۀ نه چندان زياد، از سوى نويسندگان در حمايت از همان سياستى كه در بحث گذشته و در مورد زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله از قبر مادرش ملاحظه نموديد، عنوان مدفن بودن دار النابغه در بوتۀ فراموشى قرار گرفته و گاهى از محلّ دفن عبداللّٰه در مدينه اصلاً سخن به ميان نيامده است! و دار النابغه فقط به عنوان يكى از مساجد مدينه! معرفى شده است.
و اين وضع تقريباً تا قرن دهم ادامه داشته و در اين دوران ساختمان جديد براى دارالنابغه احداث شده و با نصب ضريح روى قبر و ايجاد محراب در كنار ضريح هر دو عنوان تجديد و محل هر يك از قبر و مسجد مشخص و حفظ گرديده است.
البته بيشتر مردم و زائرانى كه آشنايى با تاريخ نداشتند و از وجود «مسجد» در اين محل مطّلع نبودند، تنها به جنبۀ مدفن بودن اين بقعه توجّه مىكردند و اين بقعه را منحصراً مرقد پدر گرامى پيامبر و نه محلى كه داراى عنوان مسجد است، مىشناختند و به نظر مىرسد انگيزۀ اصلى و علّت مهمّ حفظ اين بقعه از سوى مسؤولان سعودى تا سال 1355شمسى با اين كه آنها هفتاد سال قبل همۀ ساختمانهاى بقاع را در مدينه و ساير شهرهاى حجاز منهدم و با خاك يكسان نمودند، توجه به جنبۀ مسجد بودن دارالنابغه بوده نه به علت وجود قبر پدر گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از نظر وهابيها جزو كفار و مشركان! مىباشد.