28رمزى بايد دانست به چنين سلامت و صفاى روح و جان كه جز ره دوست نجويند و پوياى ماسوى اللّٰه نباشند.
عاشقان را گر در آتش مى نشاند قهر دوست
تنگ چشمم گر نظر از چشمۀ كوثر كنم 1
و در مصايب به نزد كسى جز خدا شكوه نيارند:
آشنايان ره عشق اگرم خون بخورند
ناكسم گر به شكايت سوى بيگانه روم 2
و در سر نوشت آفرينى خدا هرگز نمى نالند:
حافظ از جور تو حاشا كه بنالد روزى
كه از آن روز كه در بند توأم دلشادم 3
و بالاخره اين قربانى به چنان تقرّبى شگرف بارور مىشود و اين جستجو و فداكارى و درنورديدن در چنان بيابان و رسيدن به قربانگاه براى آرميدن دوست در كنار دوست - دوستى چون خليلاللّٰه - ضرورتى است كه از آن گزير و گريزى نيست:
بىطلب نَتَوان وصالت يافت آرى كَىْ دهد
دولتِ حج دست جز راهِ بيابان برده را 4
حلق و تقصير:
حلق (تراشيدن و ستردن موى سر) و تقصير (چيدن مو يا ناخن) از مناسك حج به شمار است كه بايد پس از قربانى كردن و رمى جمره عقبه انجام شود. آدم، ابوالبشر عليه السلام با سرتراشيدن، مراسم حج را به پايان برد.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود:
«أمر جبرئيل أن ينزل بياقوتة من الجنّة فهبط بها، فمسح بها رأس آدم فتناثر الشّعر منه، فحيث بلغ نورها صار حرماً» . 5به جبرئيل فرمان رسيد كه ياقوتى از بهشت با خود فرو آورد، و او آنرا بر زمين فرود آورد، و به وسيلۀ آن با سر آدم تماس بر قرار ساخته و بر سر او ياقوت مذكور را گذراند، و در نتيجه موى سر آدم از هم پراكند و فرو ريخت و تا آنجا كه نور ياقوت، پرتو خود را مىگستراند و آن