31محل اقامت ما در موقعيتى بود كه وقتى از كوچه خارج مىشديم روبروى «باب عبدالمجيد» قرار مىگرفتيم. معمولاً به طرف چپ، به سوى شارع ابوذر مىپيچيديم و سپس از باب جبرئيل داخل مىشديم و پس از انجام مراسم زيارت و دعا و نماز، از باب عبدالمجيد خارج مىشديم و هرگاه تا حدّى خلوت مىشد، از همان باب ورودى به سوى شارع ابوذر و در طرف راست به سوى قبرستان بقيع پيش مىرفتيم.
قبرستان بقيع
در آن سال از رفتن به قبرستان بقيع جلوگيرى به عمل نمىآمد. جز زنها كه پشت ديوار مىماندند تا مردها از زيارت فارغ شوند و به آنها بپيوندند.
«بقيع» در لغت به معناى زمين وسيعى است كه در آن درختهاى فراوان يا ريشههاى درخت باشد.
اين قبرستان در طرف مشرق مدينه واقع است و از مقدسترين قبرستانهايى است كه جهان شاهد عظمتِ آن بوده و هست؛ زيرا اين سرزمينِ مقدس كه جز ويرانهاى انباشته به خاك نيست و بدون سايبان و بدون چراغ است، اجساد طاهرۀ اهل بيت پيامبر خدا - ص - را در آغوش خاكهاى خود گرفته است. كدام سنگيندل است كه به اين قبرستان ويران پاى بگذارد و باران اشك بر رخسارش سرازير نشود؟
در يك محوطۀ بىدر و پيكر، به مساحت 32 متر مربع نزديك به هم چهار نفر از پيشوايان بزرگوار ما آرميدهاند؛ حضرت امام حسن، حضرت امام زينالعابدين، حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق - عليهمالسلام - رئيس مكتب و مذهب جعفرى، آثار ظلم فرقۀ وهابى كه گنبد و بارگاه ائمه - عليهمالسلام - را درهم كوبيده و آن را به تلّ خاكى بدل كردهاند در اين قبرستان مشهود است.
در اين قبرستان، جز صداى ضجه و شيون و گريههاى جانگداز شيعيان و مسلمانان به گوش نمىرسد. در هر كشور و در هر مذهب و آيين كه در جهان تصور شود، براى بزرگان خود در حيات و مماتشان عظمتى قائلند و بناى يادبود مىسازند و ياد آنها را گرامى مىدارند، جز اين فرقه كه عواطف بشرى و انسانى را زير پاى نهاده و جگرگوشههاى پيغمبرشان را و دخت گرامى و بزرگوارش را كه به روايتى در همين قبرستان مدفون است غريبوار و بدون اثر