84
با ياران پيامبر در مدينه
ابوايوب انصارى
محمد نقدى
شهر مدينه يكپارچه شور و شوق و التهاب بود.
مسلمانان براى ديدن رهبرى كه قريب سه سال در انتظارش بودند و شبانهروز پنجبار نام و يادش را گرامى مىداشتند، لحظهشمارى مىكردند.
جوانان در اين بين از شور و شعف بيشترى برخوردار بودند. شهر خود را آماده مىكردند كه پذيراى پيامبر و يارانش باشد.
خبر ورود پيامبر به حوالى مدينه، دهن به دهن در شهر پيچيد، مردم خود را آمادۀ استقبال كرده، به بيرون شهر هجوم بردند.
سيل جمعيتِ مشتاق بىصبرانه براى ديدن پيامبر به بيرون شهر شتافتند. با ديدن پيامبر پروانهوار دور وجودش حلقه زدند. هر كسى شورى در سر و نوايى بر لب داشت، اشك شوق از ديدگان جمع جارى بود، گويى همه گمشدۀ خود را يافتهاند، ناقۀ حامل پيامبر چون نگينى در ميان موجِ جمعيت مىدرخشيد. هر كسى سعى مىكرد به نحوى خود را به آن نزديك كند. در مسير راه تا شهر مدينه هر كدام از بزرگان و سران قبايل، زمام ناقۀ پيامبر را گرفته به طرف قبيلۀ خود مىكشيد و پيامبر و همراهانش را به ميهمانى دعوت مىكرد، 1اما وجود نازنين پيامبر با لبخندى رضايتبخش خطاب به آنها مىفرمود: او را رها كنيد، زيرا مأمور