134
دل به بلخ و تن به كعبه راست نايد بهر آنك
از دل و جان رفت بايد سوى خانۀ ايزدى
سنايى در اين قصيده حجّ واقعى را حجّ قلبى مىداند و مىگويد حج بايد با جان و دل و روح باشد نه با پاى و تن. او معتقد است كه اگر كسى در واقع خداشناس باشد حتّى اگر به ظاهر به جوار كعبه نيايد، هيچ اشكالى ندارد.
شاعر گاهى به حوادث تاريخى كعبه توجّه كرده است و اشاراتى به آن مسائل دارد. با توجّه به اين كه در دورۀ جاهليت عرب، بهترين اشعار و خطابههاى هر قبيله را به ديوار كعبه مىآويختند و به آن افتخار مىكردند و به عنوان نمونهاى روشن از آنها مىتوان معلّقات سبع را نام برد. سنايى در تعريف از شعر خود گفته است:
چون ز قرآن گذشتى و اخبار
همو در مثنوى طريقالتحقيق از ترك دنيا و متعلّقات آن سخن گفته و كعبه را كعبۀ دل دانسته است.
اى سنايى ز جسم و جان بگسل
سنايى داستانهاى جالب و شنيدنى را در ارتباط با سفر حج و كعبه سروده است، از جمله داستان برخورد حامد لفّاف با حاتم اصم را شرح داده و در خلال آن خير و صلاح انسان را وقتى دانسته است كه به سلامت و خوبى و خوشى از اين جهان برود، از صراط عبور كند و به بهشت جاويد برسد.