127ناصر خسرو در قصيدهاى به مناسبت استقبال از دوستش كه از حج برگشته، فلسفۀ حج و مناسك و اعمال آن را بيان كرده و گفتنيها را گفته است.
او فلسفۀ احرام بستن را حرام كردن همه چيز جز خدا، بر خود مىداند. مىگويد با چنان قلب پاكى بايد لبيك زد كه گويى دعوت خدا را با گوش جان خود مىشنويم و به دعوت او پاسخ مىدهيم. او پيشينۀ عرفات را مدّ نظر دارد كه به قولى خداوند مناسك و اعمال حج را به توسط جبرئيل در عرفات به ابراهيم - ع - آموخت و ابراهيم نسبت به آن معرفت پيدا كرده لذا معتقد است كه بايد در عرفات حق را بشناسد و بويى از معرفت پروردگار به مشام او برسد.
انسان هميشه مغلوب و اسير نفس امّارۀ خويش است. آوارۀ همگان مىگويد: وقتى حاجى پا در حريم حرم مىگذارد بايد از نفس و هواهاى نفسانى خويش مصون باشد، وقتى رمى جمره مىكند، همزمان با انداختن سنگريزه بايد افعال و عادات مذموم را از خود دور كند.
قربانى در نظر شاعر تنها سر بريدن گاو و گوسفند و. . . نيست، بايد در آن مرحله حاجى خود را به خدا نزديك ببيند و نفس شيطانى خود را قربانى كند وى فلسفۀ ايستادن در مقام ابراهيم را تسليم محض و صادقانه در برابر خداوند مىداند. طواف حاجى حول خانۀ كعبه يادآور طواف فرشتگان و ملائكه حول عرش عظيم الهى و بيتالمعمور است. فلسفۀ سعى بين صفا و مروه را به صفاى درون رسيدن و دو جهان را در پرتو صفاى درون ديدن و دل را از آتش دوزخ در امان داشتن مىداند و بالاخره ناصر خسرو مىگويد كه حاجى در بازگشت بايد انسانى ديگر باشد، تمام منيّتهاى خود را دفن كرده باشد و انسانى الهى شده باشد و بازگردد.
اين چنين حجّى حجّ مقبول است، اين فلسفهها و اهداف را در قصيدۀ معروف خود آورده است كه با مطلع زير، آغاز مىشود:
حاجيان آمدند با تعظيم
شاكر از رحمت خداى رحيم. . .
ناصر خسرو در قصيدۀ ديگرى به مطلع:
اى شسته سر و روى باب زمزم
حج كرده چو مردان و گشته بىغم
ضمن اندرز گويى، گفته است تو عمر چهل سالۀ خود را به بهاى اندك از دست دادهاى و با مردم با حيله و نيرنگ معامله كردهاى و. . . امّا با اين عمل حج، پاك شدهاى. از اين پس متوجه اعمال و رفتار خودت باش. من بعد دست از كمفروشى و نيرنگبازى بردار، ثروتاندوزى، بخصوص از وجه حرام، پايدار نيست و خدا از آن آگاه است.