99به پيمانهاى خود وفادار باشيد. همسايگان خود را گرامى بداريد و از ميهمانان خود پذيرايى كنيد.»
آنگاه مىگفت: «ثبير پرتو افكند تا ما روان شويم.»
در هر صورت امروزه مردم «جمع» را نمىشناسند، بلكه با «مزدلفه» آشنا هستند و آن را «مزدلفه» و گاه «مستلفه» مىگويند.
حَثَمَه (بيشه كوچك)
همان حَثَمَۀ عمر بن خطاب است كه از ربع رهطۀ بنى عدى بن كعب بود. عمر در اين باره مىگفت:
«آن كسى كه مرا از «حَثَمَه» خارج كرد، بر بازگرداندن من بدانجا تواناست.» و مقصودش شهادت بود.
از نظر جغرافيايى، حَثَمَه بيشهاى كوهستانى و قابل تجزيه است. اين حَثَمَه در دامنۀ كوه عُمر چسبيده به شبيكه بود كه آبادانى و شهرسازى آن را پوشاند. امروزه از طرف مغرب خورشيد به پل شبيكه چسبيده است.
خالد بن مهاجر بن خالد بن وليد بن مغيره - يا حارث بن خالد بن عاص بن هشام بن مغيره - مىگويد: لَسٰاءٌ بين الحُجُون الى الحَث
«زنانى كه ميان حُجُون و حَثَمَه در شبهاى مهتابى و روشن مىزيند، آن ساكنان بطاح از ساكنان خانههاى دمشق، دلپسندتر و خواستنىترند. زنان دمشقى هنگامى كه به خود مشك و عنبر مىزنند، بويى چون بوى پشم نم خورده مىدهند.»
ابوالفرج اصفهانى 1دربارۀ داستان اين شعر چنين مىنويسد:
شنيدهام كه حارث بن خالد بن عاص بن هشام بن مغيره - البته خالد بن مهاجر بن خالد بن وليد بن مغيره نيز گفتهاند - هنگامى كه نزد عبدالملك بن مروان به دمشق رفته بود با حُميده دختر نعمان بن بشير ازدواج كرد.