97
فكنت أراها فى الملبين ساعةً
ببطنِ مِنىً ترمي جمار المُحَصَّب 1
«ايكاش امروز، خانهاش و خانهام در جعرانه ميان شآم و كبكب قرار داشت. تا آن كه هر روز او را در ميان لبيك گويان مىديدم كه در منا با سنگريزههاى «محصب» به رمى جمره مشغول است.»
مقصود و آرزوى شاعر آن است كه كاش خانهاش در شمال كبكب بود؛ زيرا جعرانه آنجاست. شايد درستتر آن بود كه بجاى «مابين الشآم فكبكب» مىگفت: «مابين الستار فكبكب» ؛ چرا كه كوه ستار در نزديكى جعرانه، در جنوب واقع شده است و همان كوهى است كه بر دو كوه راه نجد از طريق شمال مشرف است.
امروزه جعرانه، روستاى كوچكى است در كنارۀ وادى سرف و در آن مسجدى است كه مكيان از آنجا عمره مىبندند و مركز بخش است. راههاى شوسه آنجا را به مكه وصل مىكند و داراى اندك زراعتى است.
پيامبر اكرم - ص - پس از غزوۀ طائف، از آنجا عمره بست و شبانه خارج شد و همان شب باز گشت.
جمع
ضد تفرقه است. ابن هرمه در شعرى مىگويد: سلا القلب اِلّا من تَذَكَّر ليلة بجَمْعٍ وأُخرى أسعفت بِالْمحَصَّب
و مجلس أبكارٍ كأنَّ عيونها
عيونُ المها أنضين قُدَّام ربرب 2
«قلبم همه چيز را فراموش كرد و آرام گرفت، جز خاطرۀ شبى در «جمع» را. و آن ديگرى كه در «محصب» زخم خورد و مجلس دوشيزگانى كه چشمانشان چونان چشمان آهوان لاغر شده از حملۀ گاوان وحشى بود.»
شاعر ديگرى سروده است: تمنَّى أن يرى ليلى بِجَمْعٍ
«آرزو داشت ليلا را در «جمع» ببيند و بدين گونه قلبش از رنجهايى كه مىكشيد آسوده شود. ليكن هنگامىكه اوراديدليلا ازخود دورش كرد و آرزوهايش را به باد داد.