82و اين فرياد اميرالمؤمنين على است در فراق او و دوستانش كه:
«. . . كجايند برادرانم، آنهايى كه راه را طى كردند و همواره بر حق بودند؟
كجاست عمّار؟ كجاست ابن تيهان؟ كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند امثال ايشان از برادرانشان؛ آنهايى كه بر مردانگى پيمان بستند و سرهايشان شهر به شهر براى گرفتن جايزه پيش ظالمان برده شد؟ !»
راوى نقل مىكند: كلام حضرت به اينجا كه رسيد، آهى سخت از دل بركشيد و با دست محاسن مباركش را گرفت و در حالى كه اشك گونهاش را خيس كرده بود، ادامه داد:
«. . . آه، كجايند برادرانى كه قرآن را مىخواندند و در استحكامش مىكوشيدند. در واجبات تدبّر و انديشه مىكردند و آن را بجا مىآوردند. سنت را زنده كردند و بدعت را كشتند.
هنگامى كه براى جهاد آنان را فرا مىخواندى اجابت مىكردند.
به امام و رهبر خود اعتماد داشتند و از او پيروى مىنمودند. 1متأسفانه تاريخ سراسر حماسۀ اسلام، شاهد خيانت كسانى است كه تعصب كور جاهلى، عقل و هوش آنان را ربوده بود. از آنجا كه نمىتوانستند فضايل تثبيت شدۀ اين مردان خدا را انكار كنند، براى آنها امثال و اقران مىتراشيدند.
از مهمترين موارد اين خيانتها داستان خزيمه است. خزيمه تا آخرين لحظۀ حياتش، دست از يارى وصىّ رسول خدا برنداشته و در سن 94 سالگى همانند شير، در جبهۀ صفين مىغُرَد و با دشمنان على؛ يعنى دشمنان حق مىجنگد. بعضى چون نمىخواهند اين بزرگمرد مسلمان، از ياوران على شمرده شود در تاريخ تحريف كرده، مىگويند: خزيمة بن ثابت در زمان خليفۀ سوم از دنيا رفت! و آن كه در صفين شهيد شد، ذوالشهادتين نيست، شخص ديگرى است.
ابن ابىالحديد در پاسخ به اين ادعاى كذب مىنويسد:
«كتب حديث و سنت، فرياد مىزند كه: در بين صحابه، چه از انصار و چه غير انصار، كسى نيست كه اسمش خزيمة بن ثابت باشد مگر ذوالشهادتين.»
و بقول هم او: