78
با ياران پيامبر - ص - در مدينه
خزيمة بن ثابت 1
محمد نقدى
بين مسجد پيامبر و بازار مدينه، ميدان گسترده و مسطّحى بود پوشيده از سنگ 2كه در آنجا بر مردهها نماز گزارده مىشد؛ اين محل در زمان پيامبر، به بازارى تبديل شده بود براى فروش شير، پنير و روغن. 3روزى عربى باديهنشين 4اسب مورد علاقهاش را به اين بازار آورده بود تا بفروشد كه پيامبر اسب را ديد و از صاحبش خريد و براى پرداخت بهاى آن، به منزل رفت تا پول بياورد.
در اين هنگام عدهاى از منافقين حسادت ورزيده، درصدد كارشكنى برآمدند و عزم آن داشتند كه معامله را برهم زنند. آنها در غياب پيامبر، صاحب اسب را دوره كرده، با حرفهاى وسوسهانگيز از او مىخواستند كه اصل معامله با رسول خدا را انكار كند.
ابتدا از او پرسيدند: اسب را به چند فروختى؟ و وقتى از قيمت آن آگاهى يافتند، به اتفاق گفتند: اين اسب بيش از اينها ارزش دارد! هر يك بهايى را به صاحب اسب پيشنهاد دادند و بعضى بر بعض ديگر در خريدن اسب، سبقت جسته، مرتب قيمت را بالا مىبردند.
مرد باديهنشين با ديدن اين صحنه بر سر دوراهى قرار گرفته بود، كمكم طمع در دلش