51
فرستادن سفراى اسلام به دربار پادشاهان
در ذى حجّۀ سال ششم هجرى، هنگامى كه ريشۀ نهال اسلام، در زمين مدينه استحكام مىگرفت و بر شاخ و برگ مبارك اين درخت روز بروز اضافه مىشد و ميوههاى شيرين آن يكى پس از ديگرى كام پيامبر - ص - و اصحاب بزرگوارش را حلاوت مىبخشيد، پيامبر - ص - درصدد برآمد تا با ارسال سفيران خود به دربار شاهان و فرمانروايان كشورهاى همجوار آنان را به دين خود بخواند و در جهت جهانى كردن پيام آيين خويش گامى بزرگ بردارد. چنانكه نوشتهاند پيامبر - ص - پس از صلح حديبيه اقدام به نامهنگارى و ارسال سفراى خود نمود.
پادشاهان و فرمانروايان، هر يك به گونهاى با نامه و نمايندگان حضرت رسول - ص - برخورد كردند. فىالمثل مقوقس فرمانرواى اسكندريه، حاطب بن ابىبلتعه، نمايندۀ پيامبر - ص - و كسانى را كه همراه وى بودند، بسيار گرامى داشت و به نامۀ پيغمبر - ص - پاسخ مؤدّبانه و گرم نوشت و كنيزى به نام جاريه را براى پيشكش به پيغمبر - ص - با آنها همراه ساخت كه بعداً پيامبر با او ازدواج كرد.
همچنين پيامبر دحيۀ كلبى را به سوى هرقل فرمانرواى روم فرستاد. قيصر روم به گرمى از سفير آن حضرت استقبال كرد و به او صله بخشيد و جامههاى گرانبها در بَرِ او كرد.
عبداللّٰه بن حذافۀ سهمى را نيز به دربار خسرو پرويز شاه ايران روانه فرمود. ليكن خسرو با گستاخى تمام نامۀ مبارك پيغمبر - ص - را پاره كرد و گفت: او كه بندۀ من است چنين نامهاى به من مىنگارد! رسول خدا - ص - چون از جسارت خسرو آگاه شد بر او نفرين كرد كه حكومتش منقرض گردد. خسرو پرويز نيز به باذان والى خود بر يمن نامهاى نوشت تا دو نفر را روانۀ حجاز سازد تا محمد - ص - را دستگير كنند و پيش او بياورند! باذان پيرو دستور خسرو پرويز دو نفر را به مدينه فرستاد و پيامبر - ص - از طريق وحى به آن دو آگهى داد كه شيرويه پسر خسرو، پدر را از تخت به زير كشانده و به قتل رسانده است. اين حادثه در دهم جمادى الاولى سال هفتم هجرى برابر با سال 629 م. اتفاق افتاد.
همچنين سليط بن عمرو عامرى را به سوى هوذة الحنفى صاحب يمامه فرستاد و بنا به قولى شجاع بن وهب اسدى را به سوى حارث بن ابىشمر الغسانى شاه دمشق روانه فرمود