47سپس نزد پيامبر - ص - بازگشتم و عرض كردم: من مايلم كه شما مرا در يكى از اطاقهاى منزلت جا دهى و از چشم يهود نهانم بدارى و سپس از آنها جوياى من شوى و ببينى دربارۀ من چه مىگويند، چون اگر آنها از مسلمانى من آگاهى يابند، زبان به عيب من مىگشايند.
رسول خدا - ص - پيشنهاد مرا پذيرفت. يهود خدمت آن حضرت آمدند و با وى در گفتگو شده از او سؤالاتى پرسيدند. سپس پيامبر - ص - از آنها پرسيد: ابن سلام در ميان شما چگونه مردى است؟ گفتند: او سيّد و سرور ما و علّامه و داناى ماست.
من با شنيدن قضاوت آنها برون آمده گفتم: پس از خدا پروا كنيد و آنچه را كه محمد - ص - آورده بپذيريد به خدا سوگند شما نيك مىدانيد كه او رسول خداست و در تورات نام و صفت او را مكتوب ديدهايد. و بدانيد كه من به رسالت او گواهى مىدهم و بدو ايمان مىآورم و او را تصديق مىكنم.
يهوديان كه متحير مانده بودند، گفتند: تو دروغ مىگويى، و زبان به طعن من گشادند.
از اين پس مسلمانى خود و خانوادهام را عيان كردم و عمهام نيز اسلام آورد.
ديگر از همين يهوديان دانشمند كه مشرّف به آيين اسلام شدند «مُخيريق» بوده است. مردى دانا و توانگر. وى تا روز جنگ اُحد همچنان به كيش يهود بود. اما در جنگ اُحد خود را به اردوگاه مسلمين رساند و در آن جنگ به شهادت رسيد. نكته اين كه جنگ اُحد در روز شنبه واقع گرديد. اما مخيريق با بىاعتنايى به اين كه شنبه در دين يهود چه جايگاهى دارد، خطاب به يهود گفت: اى يهوديان! شما بخوبى مىدانيد كه وظيفه داريد محمد - ص - را يارى كنيد. آنگاه خود سلاحش را برگرفت و آنقدر جنگيد تا شهيد شد.
تنى چند از يهوديان نيز به اسلام گرويدند، حال آن كه در دل هنوز بر كيش خود بودند.
اينان عبارت بودند از: سعد بن حنيف، نعمان بن اوفى، عثمان بن اوفى و زيد بن لُصَيْت.
عدهاى ديگر از آنها نيز بى آن كه ذرّهاى به آيين پيغمبر - ص - تمايل نشان دهند، متعصبانه به كينهتوزى و دشمنى با آن حضرت پرداختند كه عبارتند از: ابوياسر بن اخطب، حُيَىّ بن اخطب؛ دو تن از كسانى كه در عداوت با آن حضرت گوى سبقت را از همگنان خود ربوده بودند.