125است. سرزمين با شرافت مكه است و جاى كفار نيست! و سپس با اشاره به ايام ذى حجه و اهميت آن مطالبى را بيان كرد و صحبت را خاتمه داد.
وضعيت مجلس بسيار استثنايى و جنجالى شده بود و با مهارت خاصى كه در خطابه داشت مجلس را به خود متوجه كرده بود. زمينه براى بحث مناسب نبود، با روحانيون ديگرى كه در مسجد بودند قرار گذاشتيم كه در چگونگى برخورد منطقى صحبت كنيم كه بعداً با امام جماعت يكى ديگر از مساجد، كه مصرىالاصل و ظاهراً جوانى مؤدب و بشاش و خوش برخورد بود، صحبت شد و او اظهار نگرانى و تأسف نمود بسيار و گفت: ما همه با يكديگر برادريم، اين حرفها صحيح نيست و. . . .
چهار روز بعد از اين قضيه براى نماز صبح با لباس و عمامه به مسجد عثمان رفته بودم كه خطيب ياد شده براى نماز به آن مسجد آمده بود. در پايان نماز با امام جماعت دست داده خداحافظى كردم، در اين هنگام ناگهان، آن شخص (خطيب) خطاب به امام جماعت فرياد برآورد كه: «لا تسلّموا على الشياطين، انّهم شياطين!» وقتى پرسيدم: لماذا؟ بر خشونت افزود و. . . .
روزى به ديدار مزار شهداى اُحد رفتيم، براى بررسى دقيق محل وقوع نبرد و مسائل پس از آن، با دانشجويى به گفتگو نشستيم. او توضيحات جالبى دربارۀ اُحد و كوههاى آن ارائه داد، پس از آن كه فهميد ما شيعه هستيم و ايرانى، پرسيد:
آيا درست است كه شيعيان به فرزندى از على - ع - معتقد هستند بنام مهدى، كه به سردابى رفت و ديگر برنيامد و در آخرالزمان خواهد آمد؟ و آيا درست است كه شما معتقديد جبرئيل در ارائۀ وحى خيانت كرده و به جاى على به پيامبر وحى را ابلاغ كرده است؟ و درست است كه شما عقيده و كتابهاى خود را مخفى نگاه مىداريد و از اين كه كسى بدان آگاهى يابد جلو مىگيريد؟ (اين را يكى از اساتيد در دانشگاه به ما مىگفت.)
اينها همه اتهامات واهى بسيار كهنه و زنگ زدهاى است كه هر روز به وسيلۀ نشخواران جهل جويده و ارائه مىشود. دوستان به وى جوابهاى لازم را دادند، او در پايان گفت:
حقيقت اين است كه من از شيعه چيزى نمىدانم و با اين كه حدود 20 كتاب دربارۀ