159خويش ديدم. از يكى از شيوخ قبيلۀ «مجانين» نام اين وادى را پرسيدم؟ پاسخ داد: نام تمامى وادى، «ذىطوى» است.
پرسيدم: «در اين بخش از وادى چه مىرويد؟»
لبخندى زد و گفت: «جز درختان «تنضب» در آن چيزى نديدهايم.»
«ازرقى» اين قسمت را «ليط» ناميده است.
آبهاى «وادى طوى» و «وادى ابراهيم» پايين كوه «ثبير الزنج» و كوه «مسفله» از جنوب غربى به هم پيوسته و بيشترين آب وادى ابراهيم را تشكيل مىدهد.
تنعيم
تنعيم، مسيلى است كه از شمال، ميان كوههاى «يشم» (در شرق) و كوه «الشهيد» (در جنوب) آغاز شده به وادى «ياج» فرو مىرود و ميقات عمرۀ مكّيان است كه «عمرۀ تنعيم» ناميده مىشود وبدين وسيلۀ از «عمرۀ جعرانه» تميز دادهمىشود؛ نامنخست آن، «نعمان» بود.
«محمد بن عبداللّٰه نميرى» سروده است:
فلم تر عينى مثل سرب رأيته
فاصبح ما بين الاراك و حذوه
«هرگز چشمانم مانند زنانى كه از تنعيم به قصد عمره حركت كردند نديده است. آنان، از فخ گذر كردند و آنگاه شامگاهان كوچيدند و پاداش خواهان به لبيك گويى پرداختند. بر اثر حركت آنان از «اراك» و پيرامون آن تا «جزع النخل» و «عمرات» عطرآميز و عنبرگون گشت.
شاخههاى تازه و سرسبز سر كشيدند و فضا را معطر كردند. به سبب گذر زينب در ميان زنانى خوشبو و عبيرآميز وادى «نعمان» عنبربار و مُشكآگين شده است.»
گروهى پنداشتهاند مقصود از «نعمان» در اين شعر، «نعمان الاراك» است؛ حال آن كه اين پندار نادرستى است؛ زيرا آن كه قصد عمره مىكند و عازم مسجدالحرام مىشود به