122آنها را؛ پس آدم گريه كرد و خضوع نمود و بوسيد آن را و تجديد كرد عهد و ميثاق را. باز اللّٰه تعالى او را به صورت دُرّۀ بيضا كرد و بود آن كه روشنى مىداد؛ پس برداشت آدم آن را بر كتف خود، و هرگاه مانده مىشد برمىداشت جبرئيل - عليه السلام - تا رسيدند به مكه و آدم هميشه به آن اُنس مىگرفت و تجديد عهد و ميثاق مىكرد نزد آن هر روز و هر شب، وقتى كه جبرئيل - عليه السلام - بناى كعبه مىكرد در آورد آن را ركن و باب، و در آن مكان مابين خاك و آدم بود در هنگام گرفتن ميثاق؛ و در آن موضع بود دهن فرشتۀ ميثاق، لهذا به آنجا مقرر شد و هرگاه كه مىآمد آدم از مكان خانه به طرف صفا، و حوا به طرف مروه، و بود حجر در ركن، پس تكبير و تهليل و تحميد مىگفتند خداى را، لهذا جارى شده است به گفتن تكبير در استقبال ركن از طرف صفا، 1و بود حجر «اشدّ حُبّاً» در ميان فرشتگان، 2بمحمد و آل محمد، و براى همين، اللّٰه تعالى او را اختيار كرد، و به او سپرد ميثاق را؛ و لهذا چون به او مىرسند [ مىخوانند: ] أمانتي أدَّيْتُها و مِيثٰاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة، 3و روز قيامت مىآيد او در حالتى كه او راست زبان گويا و دو چشم بينا به صورت اوّل و شهادت مىدهد براى كسى كه دريافته او را در آن مكان و اداى امانت و عهدى كه كرده بود، و گواهى مىدهد براى جمعى كه آنجا عبور نكرده و سرباز زده و اداى امانت نكرده.
و از حضرت صادق - عليه السلام - مروى است كه وقتى كه آدم از وحشت تنهايى شكايت كرد به حضرت بارى؛ پس جبرئيل - عليه السلام - آورد ياقوتى سفيدتر از شير از بهشت، و وقتى كه آدم در بهشت بود، هرگاه به آن مىرسيد پاى مىزد آن را، و چون جبرئيل آورد شناخت آن را و پيشدستى كرد به رسانيدن دهن؛ لهذا جارى شد به رسانيدن دهان به آن.
و ابن عباس روايت كرده كه چون حضرت رسول - صلى اللّٰه عليه و آله و سلم - با عايشه طواف مىكرد، [ مىفرمود: ] و اگر مىبود حجرالاسود به صورتى كه اوّل آمده بود، برنمىخورد آن را كسى مگر آنكه شفا مىيافت از هر دردى و المى، 4ليكن تغيير داد حق تعالى صورت آن را به سبب اَرْجاس جاهليت و معصيت گنهكاران كه دست رسانيدند آن را، و حال آن كه سزاوار نبود اهل جاهليت و معاصى را كه ببينند آن را به صورتى كه آمده بود از بهشت؛ زيرا كه كسى كه نظر كند به چيزى كه از بهشت است، واجب مىشود او را بهشت، و اين ركن خداست در زمين. 5و امروز كه زمان غيبت رسول خداست، شهادت خواهد داد او