114و از حضرت صادق - صلوات اللّٰه عليه - مروى است كه كوه صفا را براى اين صفا مىگويند كه آدمِ صفى، آنجا فرود آمده و مروه را براى آن كه مرأه كه حوّا است، آنجا فرود آمده مسمّا به نام ايشان شد. 1و در بعضى روايت آمده كه خيمه [ اى ] از خيمههاى بهشت فرستادند و زدند آن را در جاى خانه، و ستونهاى آن از ياقوت سرخ بود و روشن گرديد كوههاى مكه از روشنى او و آن مقدارى كه روشنى او رسيد، گردانيد اللّٰه تعالى آن را حرم؛ و بر اطراف خيمه طنابها و ميخها زدند و منتهاى ميخها مسجدالحرام شد، بعد از آن، جبرئيل - عليه السلام - آدم را از صفا و حوّا را از مروه به خيمه درآورد و هفتاد هزار فرشته براى نگاهبانى خانه فرود آمدند و خانه را از مردۀ شيطان محافظت مىكردند. هر روز و شب بر گرد ركنها طواف مىكردند، چنانچه [ چنانكه ] در آسمان چهارم بر گرد بيت المعمور؛ و ركنهاى اين خانه، محاذى ركنهاى بيت المعمور است. بعد از مدتى وحى رسيد به جبرئيل - عليه السلام - كه آدم و حوّا را برآر از خيمه و بردار بنياد خانه را براى ملائكه و خلقى كه از اولاد آدم بهم خواهند رسيد.
پس جبرئيل - عليه السلام - برآورد هر دو را، و آدم را به صفا و حوّا را به مروه گذاشت. آدم - عليهالسلام - گفت: اى جبرئيل! اين امر از جانب خداى تعالى بر ما غضب است يا تقدير شده؟ جبرئيل گفت: از روى غضب نيست؛ حضرت بارى هفتاد هزار فرشته را براى مأنوس شدن شما به زمين فرستاد و طواف مىكنند ايشان گرد ركنها، و حضرت فرمود كه خانۀ من به جاى خيمۀ من است و خيمه محاذى بيت المعمور است؛ باز وحى آمد كه خيمه را بردار؛ پس گفت آدم - عليه السلام - كه راضى شديم ما بر تقدير اللّٰه تعالى، پس گذاشتند بنياد خانه را به سنگى از صفا و سنگى از مروه و سنگى از طور سينا و سنگى از ظَهْر كوفه؛ پس حضرت جبرئيل هر چهار سنگ را به جايى كه مأمور شده، گذاشت. باز وحى رسيد كه از سنگهاى بوقبيس تمام كن، و بگذار براى خانه دو در؛ درى به طرف مشرق و درى به طرف مغرب، پس تمام كرد جبرئيل - عليهالسلام - خانۀ مبارك را؛ بعد از فراغ طواف كردند ملائكه و دويدند آدم و حوا به طرف ملائكه و طواف كردند ايشان نيز بر دور خانه هفت شوط؛ بعد از فراغ بيرون آمدند و طلب چيزى خوردن كردند. 2و در بعضى اخبار آمده كه چون آدم - عليه السلام - به زمين آمد از شرّ شيطان ايمن نبود، بناليد به درگاه پروردگار كه اى خداوند جهان! چون مرا از بهشت برون آوردى، ايمن