44
لرب العالمين.» 1
سعى بين اين دو كوه، تجسم اميدوارى زنى است كه با اميد به رحمت خداوند در بيابان بى آب و علف براى به دست آوردن آبى براى كودكش در تكاپوست، و با تلاطم درونى، از صفا به مروه و از مروه به صفا مىرود و به عبارت ديگر از صداقت به مروت و مردانگى و از مردانگى به صداقت و صفا مىرود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبۀ درون به آب حيات مىرسد، و در اثر صبر و تحمل و كوشش و استقامت، خانۀ خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت مىرساند، اين خاطرات اگرچه تلخ است، اما شرين است تلخى اضطراب و تلاطم ممزوج به شيرينى جوشش و نزول رحمت.
شعف كه مرتبهاى از عشق است در حالى كه با سوزندگى همراه است لذتآور است و در حالى كه لذتآور است دل عاشق را و سراپاى او را چون شمع مىسوزاند. پس حاجيان بايد در ميان صفا و مروه درس عشق و ايثار و گذشتن از همه چيز براى خدا را از حضرت ابراهيم و يارانش بياموزند؛ «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه» 2و از اين رو آن كس كه سعى بين صفا و مروه كند و هنوز روح خوديت و منيّت، در او زنده باشد، به حقيقت سعى نرسيده است. اگر برابر برخى از روايات در اين مكان شيطان بر ابراهيم - ع - مجسّم گشته و حضرتش با سعى خود او را تعقيب كرده تا از ساحت مقدس بيت اللّٰه دور سازد، 3پس حاجى سالك نيز با اين عمل، حركت ابراهيم خليل را تكرار مىكند و شيطان را از قلب خود كه نه تنها خانه خدا كه «عرش قدس الهى» است مىراند و با هروله كردن، از هوا و هوس خود فرار مىكند و از قدرت و شخصيت خود، تبرّى مىجويد؛ «و هرول هرولة هرباً من هواك و تبرياً من جميع حولك و قوتك» 4و به اين وسيله روح و درون خود را براى لقاء و ديدار يار، پاك و پاكيزه و آماده مىگرداند «و صفّ روحك و سرّك للقاء اللّٰه يوم تلقاه بوقوفك على الصفاء» 5و با نفى صفات و شخصيات كاذب و مجازى و ساختگى خويش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگى و فقر و فنا را برقرار مىسازد «و كن ذا مُروّة من اللّٰه تقياً أوصافك عند المروة.» 65 - تقصير؛ تقصير توجه از عالم ملكوت، به عالم ناسوت است. توجه از لذات روحى به سوى لذات جسمى و توجه از وحدت به كثرت است. تقصير، تحليل بعد از تحريم است؛ به اين