39روشن كردن آتش ندامت در سينه و قلب است.
و همين آتش پشيمانى و در پى آن احساس نقص و كاستى و فرو ريختن است كه برانگيزانندۀ سالك براى سلوك و نقطۀ عطف حركت سالكانۀ او به سوى كمال و مايۀ تحوّل و دردمندى اوست. اين است كه توبه را بدون ترديد، بايد آغاز زندگانى جديد، به شمار آورد.
* يقظه؛ معناى يقظه توجه، آگاهى و بيدارى است و در اين سفر عرفانى، يقظه به معناى توجه به قدر و منزلت خانۀ خدا و حريم پاك اوست. توجه به توفيقى كه پروردگار عالم به بندۀ خويش عنايت كرده است. توجه به اين كه در اين مسافرت نبايد كسى يا چيزى او را مشغول كند. آگاهى از اين كه اگر حج مقبولى انجام دهد به هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقا و عبوديت) خواهد رسيد. توجه به انجام «بايدها» و «ازرشها» ؛ يعنى واجبات، و اجتناب از «نبايدها» و «ضد ارزشها» ؛ يعنى گناهان، و اين كه خداوند عمل گنهكاران را نمىپذيرد و قبولى تمامى اعمال وابسته به تقوا است؛ «انما يتقبل اللّٰه من المتقين.» 1
و نيز توجه و اهتمام به مستحبات؛ بويژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهى و توجه به اين كه در اين مسافرت روحانى، همانند هر حال ديگرى، در محضر خداوند، پيغمبر اكرم و ائمۀ طاهرين - عليهم السلام - است؛ «قل اعملوا فسيرى اللّٰه عملكم و رسوله و المؤمنون» 2.
از اينرو، بنياد يقظه، بر محور توجه و آگاهى است و اين بيدارى حيات آفرين است كه سالك و مسافر كوى دوست را براى مراتب و مقامات پسين آماده مىگرداند.
* تخليه؛ پس از مقام توبه و يقظه بايد در منزل اول به مرتبۀ «تخليه» صعود كند. مقام تخليه آن است كه دل را يكسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقى، خالى كند و ريشههاى هرز صفات رذيله؛ نظير «حسد، بخل، كبر، ريا، تملّق، شقاوت، جاهطلبى و. . .» را كه مايۀ تيرهبختى و سيهروزى آدمى است به آتش اراده و عزم بر تركِ اين رذائل، بسوزاند و زقّوم رذيلتهاى زشت را از سرزمين قلب خود به دستِ همّت بَركَند و آن را عرصۀ كشتِ گلهاى با طراوت فضيلتهاى انسانى گرداند و بدين ترتيب از اين مرتبه، به مقام «تحليه» پا بگذارد.
* تحليه؛ بنيادِ مرتبتِ «تحليه» ، آراستن دل به خصائص زيبا و فضائل عاليه؛ نظير «خيرخواهى، سخاوت، گشاده دستى، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگى از همۀ تعلّقات و. . .» است. سالك راه دوست بايد بكوشد تا خويشتن را به فضائل اخلاقى بيارايد و