77
با ياران پيامبر - صلى اللّٰه عليه و آله - در مدينه
بلال 1
محمد نقدى
روزى بلال را در شهر حلب 2ديدم، از او پرسيدم: بلال! به من بگو ببينم، انفاقهاى پيامبر چگونه بود؟
بلال گفت: انفاقى نبود پيامبر داشته باشد، مگر اين كه مرا در انجام آن مأمور مىكرد.
همواره روش پيامبر اينگونه بود كه: هرگاه مسلمانى به نزدش مىآمد و پيامبر او را برهنه و فقير مىيافت، قبل از اين كه او از پيامبر چيزى بخواهد، پيامبر اگر چيزى آماده داشت كه به او بدهد، مىداد، و اگر چيزى آماده نداشت به من مىفرمود: بلال برو پولى قرض كن و برايش لباس و غذا تهيه كن.
من هم مىرفتم مقدارى پول قرض مىكردم و با آن، قدرى غذا و لباس و ساير لوازم را تهيه مىكردم. و آن شخص را با اين پول، هم مىپوشانديم و هم غذا مىداديم.
روزى يكى از مشركين 3مدينه جلوى مرا گرفت كه:
بلال! من از تو تقاضايى دارم. گفتم: بگو. گفت: من فردى پولدارم، دلم مىخواهد از امروز به بعد فقط از من قرض بگيرى. هرگاه خواستى چيزى تهيه كنى، به نزد من بيا تا پول در اختيارت بگذارم. چون پيشنهاد از طرف او بود، من هم پذيرفتم و از آن روز به بعد هر وقت نياز بود به سراغ او مىرفتم و از او پول قرض مىگرفتم و حاجت نيازمندان را با آن برآورده