71استهزاء - ديده نشده و همواره آمده است كه مشركان نيز متأثر از جذبۀ قرآن بودند و تنها استكبار مانع از تصميمگيرى جدى آنان براى پذيرش اسلام بود. قرآن اين تحدى را دليل حقانيت مىشمرد و از آنان مىخواست تا اگر توانايى همآوردى با قرآن را ندارند آن را بپذيرند. در فضاى آلودۀ مكه و در ميان موجى از جهالت و ضلالت، قرآن، مردمان را به دورى از پليدى، توجه به اصول انسانى، شناخت حقيقت خود و هستى و توجه به ارزش واقعى خودشان دعوت مىكرد. اين دعوت براى آنان كه فطرتى پاك داشتند، جذابترين دعوت بود لذا بىدرنگ را مىپذيرفتند. طفيل بن عمرو دوسى كه همپيمان قريش بود به مكه درآمد. اشراف قريش از او خواستند تا از محمد - كه سخنش چون سحر بوده و سبب تفرقه و اختلاف در مكه شده - پرهيز كند و به سخن او گوش ندهد، او نيز چنين تصميم گرفت. روزى به مسجدالحرام درآمد و رسول خدا - ص - را مشغول نماز ديد. به آيات قرآنى كه آن حضرت مىخواند گوش داد. احساس كرد كه سخنى زيباست. با خود گفت: اين اندازه توانايى دارد كه سخن نيكو را از سخن زشت تشخيص دهد.
نزد رسول خدا - ص - رفت. آن حضرت آياتى از قرآن را بر او خواند. او گفت:
نيكوتر و موزونتر (اعدل) از آنها نشنيده است، آنگاه اسلام را پذيرفت. او به ميان قبيله خويش رفت و به جهت نفوذى كه داشت كسان زيادى اسلام را پذيرفتند. 1
ضماد ازدى نيز به مكه آمد. شنيد كه مىگويند: محمد ديوانه است.
ضماد مىگويد: گفتم شايد بتوانم او را سلامتى بخشم. نزد او رفتم و قصد خويش بازگفتم. رسول خدا - ص - آياتى خواند كه ضماد در شگفت شد. از رسول خدا - ص - خواست تا تكرار كند و آن حضرت چنين كرد. ضماد گفت:
تاكنون چنين سخنانى نشينده است. پس شهادتين گفت، و اسلام را پذيرفت و از ناحيه خود و قومش بيعت كرد. 2