200شگفتى ديديم آب شيرين است خودمان خورديم و به همراهان هم داديم و با باقىماندۀ آن نزديكيهاى جدّه براى نماز وضو گرفتيم.
خانۀ ما در جدّه، مجلّل و بزرگ و بىنظير بود كه مستأجر آن، دوستمان «حاج محمد ازرى بغدادى» ما را به نزول در آن دعوت كرده بود. . .
شبى كه مىخواستيم صبح آن از جدّه سفر كنيم، دچار تب شديم، ولى چون نمىشد سفر را به تأخير انداخت، صبح به بندر رفتيم كه از خانۀ ما بسيار دور بود. يك كشتى اجاره كرده بوديم كه پرچم مصر روى آن بود. اين نشان مىداد كه كشتى تابع شركت دولتى مصر بود كه انگلستان به حكومت مصر فروخته بود. كشتى بزرگ ولى كثيفى بود كه از جدّه تا بيروت، يك بار هم شستشو نشده بود، با اين كه كشتى «طليانى» روزى دوبار شسته مىشد.
اين آلودگى بخاطر آن بود كه اجارهكنندگانش مسلمانان بيروتى و سرنشينانش حجاج مسلمان سورى بودند و معمولاً با اينگونه حجّاج، مثل حيوانات بلكه بدتر رفتار مىكردند.
[مرحوم امين، در ادامۀ سفر به شرح قضاياى طول راه و داخل كشتى در مدّت 5 روز سفر آبى و سپس خاطراتِ مناطق ديگرى كه تا بازگشت به وطن پرداخته است. اين بخشها را هم بخاطر رعايت اختصار نياورديم. در همينجا با «امين جبل عامل» در اين سفرنامه خداحافظى مىكنيم.]
«پايان»