189شام و مصر چهار روز ديگر در مكه مىمانند و صدقات فراوان بر مجاورين و ديگران تقسيم مىكنند و من خود شبى شاهد بودم كه در حين طواف به هر يك از مجاورين و فقرا كه مىرسيدند چيزى از نقد يا جامه به او مى بخشيدند و حتى اتفاق افتاده كه آنان يكى از فقرا را در حال خواب ديده و در دهنش طلا و نقره گذاشتهاند تا بيدا شده و من كه به سال 728 با قافلۀ عراق حركت كردم از اين كارها زياد مىديدم و آن سال از بس كه پول در مكه تقسيم كردند نرخ طلا در بازار آن شهر پايين آمد و اين قدر طلا در بازار ريخته بود كه صرافها مثقال طلا را به هجده درهم نقره خرد مىكردند و هم در اين سال بود كه اسم سلطان ابوسعيد پادشاه عراق را بر منبر و بر فراز قبۀ زمزم ذكر كردند.
مراجعت از مكه
بيستم شهر ذيحجه در صحبت امير قافلۀ عراق پهلوان محمد حويج كه از هالى موصل بود و پس از مرگ شيخ شهابالدين قلندر امارت حاج را برعهده داشت، از مكه حركت كردم. اين شيخ شهابالدين مردى سخى و گشادهدست بود و پيش سلطان حرمت فراوان داشت و طبق مرسوم قلندران ريش و ابروان خود را مىتراشيد.
امير پهلوان براى من يك نيمه محمل تا بغداد كرايه كرد و كرايه را هم از خودش پرداخت و مرا در جوار خود پذيرفت. بعد از طواف وداع حركت كرده به بطن مر رفتيم. همراهان ما عدۀ بيشمارى از مردم عراق و خراسان و فارس و ايرانيان بودند. زمين از كثرت جمعيت موج مىزد و گروه مردمان مانند تودههاى ابرى كه روى هم متراكم شده باشد، درحركت بودند و ازدحام به حدى بود كه هركس از قافله كنار مىرفت و علامتى با خود نداشت در مراجعت گم مىشد. . . از بطن مر به عسفان و از آن جا به خليص رفتيم. از