147همچنين الى شام. نه راهى است و نه آبادى. دليل پيش رو مىرود و خلق از عقب آن. شبها كشيك مضبوط مىكشند، روزها هم به نظم مىروند. پيش تفنگچى و عقب به شرح ايضاً. كجاوهها در دست عكامها مىكشند، قرايوك و سرنشين و بار و شترها بىمهار، جمالها از عقب بصم [؟] چرا مىرانند، مىآيند. بسيار به آهستگى طى مسافت مىكنند. عكّام يكى ده تومان و يك خلعت كه قيمت آن دو تومان باشد با خوراك و بخشش جزئى گرفته تا شام مىآيند. اگر خوب باشند تا مكّه هم قرار متداولى دارند، داده مىبرند، و الاّ تجديد آن آسان است. خوب ندارند. همين قدر هست كه كاظمينى هستند، دمدار نيستند. طهارت و نماز را دارند. آب آوردن و بار كردن و هيزم رساندن و چادرزدن و كجاوه كشيدن با عكّام است. حاج چند روزى هم به جهت اجتماع حجّاج در خارج كاظمين، شريعه مشهور است، نقل مكان مىكنند. هرچه از وزن بار كه مذكور شد كم باشد، از اصل كم كرايه مىدهند. اگر زياده باشد، به قدر آن كسر بايد داد. تا شام تدارك به غير از خوراك چيز ديگر ضرور نيست؛ زيرا كه كلّ ضروريات را از بغداد آورده است. چهل و پنج روز بدون خلاف راه بايد رفت. آذوقه را قدرى بيشتر بردارند، ضرر ندارد و بسيار به تعجيل برسانند. باز حاج شامى در مُزيرب خواهد بود.
دو روزى در شام به جهت تدارك بايد توقّف نمود. از حملهداران شتر گرفت، خود را به حاج رسانيد كه در بيست و پنجم شوّال بدون خلاف حركت مىكنند.
عكّامباشىها هستند در شام، به جهت باقى تدارك، و هم در انتظار حاج بغدادى. به تعجيل خود را به بلا نيفكنند، فهميده اختيار حملهدارى را كند كه باعث ندامت او نشود. تملّقگويى حملهدار و جمّال بغدادى را كم نكنند و عكس آن با عكّام رفتار نمايد. يك نفرى هم عكّام به جهت خود معين برمىدارد، لابد خرج او را هم بايد داد، وليك از خدمت فرمودن كوتاهى ننمايند. به جز خوراك چيزى بر آن حاجى نيست، ادّعاى زياده كند جواب گويى آن ممكن است. تنخواه عكّام را هم نصف در بغداد، نصف در شام قرار دهد، بدهد؛ از حملهدار و عكّام هر دو نوشته به مهر اهالى آن حدود بايد گرفت، چه در شروط و چه در ايصال تنخواه، بسيار در كار است، به خصوص اعراب اخوه بگير كه به جهت گرفتن اخوه مىآيند از غيره و غيره، حملهدار بخواهد طفره [در اصل: تفره] زند و به حاجى واگذارد و خودى كنار كشد، همين كه اعراب از حاجى مطالبه اخوه نمايد، نوشته مقاطعه حملهدار حيلهدار را