142
[صحن حضرت عباس(ع)]
صحن مقدّس حضرت عباس خارج از صحن مطهّر است. آن هم صحن عالى با روحى دارد. سبب دور بودن از شهدا را از عالمى تحقيق نمودم، فرمودند كه به يكى از دو علّت، حضرت سيدالشهدا، حضرت عباس را نياوردند و او را داخل شهدا نگذاشتند؛يكى آنكه بعد از غلبۀ دشمنان كه از اسب به زير افتادند، صداى «ياأخا ادركنى» را بلند فرمودند. جواب رسيد كه
«لبّيك يا أخا، جعلتُ فداك، الآن انكَسَرَ ظَهري» ، به بالين آن سرور ناس خود را رسانيدند. پس از حملههاى چند، آن كافران را متفرّق نموده، سر مبارك برادر با جان برابر را بر دامن گذارده، بعد از چندين فقره فرمايشات، آن شهيد مظلوم چشم مبارك باز نمود، ديد امام غريب بر بالينش قرار گرفته به گريه مشغولاند. بعد از وداعها عرض كردند كه مرا به خيمهها مبريد؛ زيرا كه از رقيه و اهل حرم خجالتى دارم، از من آب خواستند و من نتوانستم كه آب برسانم. حضرت اجابت فرموده، به حال گذاردند.
يك علّت ديگر آن است كه پس از شهادت آن حضرت، هر چه خواستند كه حمل و نقل نمايند ممكن نشد، به سبب جراحات متعدّده، از سنان و شمشير و خنجر كه هركس محضاً للشيطان بر آن حضرت زده بودند. به هر عضوى كه دست مبارك را زدند، قطعه قطعه ديدند. گريه بسيار فرموده، لعن بر قاتلان برادر بزرگوار نموده، مراجعت كردند و پى وداع اهل حرم سرگشته بانوان حرم كرد. شاه دين، چون دختران نعش به پيرامن جدى آنچه كه ما ذكر كرديم محتمل است هر دو شق را، ظلم كافران كه از حد گذشت. [كذا].
و اظهار خجالت حضرت هم از اهل حرم موافق اسانيد معتبرۀ صحيحه دارد كه حضرت سيدالشهدا هم اجابت فرمودند، عرض برادر بزرگوار خود را در صورتى كه حمل و نقل آن از صدمات و جراحات امكان نداشته است، به حال خود گذاردند.
حضرت حرّ هم در خارج شهر است به قدر يك فرسنگ مسافت دارد. بقعۀ مختصرى دارد. كمتر به زيارت آن مشرّف مىشوند، به جهت بىحسابى اعراب بدلعاب.
در چهارشنبه آخر سال اهل كربلا را قاعده اين است كه اناثاً و ذكوراً، كبيراً و صغيراً مشرّف مىشوند آن بقعۀ مباركه را، ليكن بر حديثى نيست؛ به خصوص زيارت آن روز آن شهيد را، وليك قانون و عادت اهل آنجا شده است. از آقا سيد محمد مجتهد مرحوم كسى از زيارت آن روز سؤال كرده، همين جواب را فرمودهاند و همان روز هم به زيارت نرفتهاند و