135اهل مذهب وهابيه صورت عملى ندارد و عمل بر خلاف آن است.
پس از اين كلمات، پادشاه با كمال توجّه به اين عرايض، حالت برافروختگى در قيافۀ او ظاهر شد و مفاد فرمايش او در جواب من اين بود كه اى فرزند ايمانى! در تمام مذاهب افراط و تفريط زياد است و البته در اين مذهب نيز در طرف افراط رفته در جهاتى و در طرف تفريط در جهات ديگرى بسيار است و ما آنها را اصلاح خواهيم كرد و از امروز حكم آزادى حاج، هر كس بر حسب عقيده و مذهب خود و استعمال و شرب دخان، داده خواهد شد. در تحت يك قوانينى كه چندان هم به قضات و متشرعين مذهب ما كه اكنون مرا خليفۀ اسلام مىدانند گران نباشد و حاج از اين جهات آسوده خاطر باشند و رفع اين اشتداد را شما بايد به وطن خود برده و بشارت دهيد.
چون پايۀ سخن بدين مرتبه رسيد، من اجازۀ مرخّصى گرفتم. اجازه داده شد و به حكومت جدّه امر به اطلاع داد كه وسايل راحتى ما را از حيث مركب و منزل فراهم سازند. من بلند شدم و خواستارى تأييد و تشييد اركان دولت حجازى را از طرف ذات اقدس حضرت حق نمودم و او نيز با من مصافحه نمود و به كلمۀ «الله يحفظك» مرا دعا گفت و از آنجا بيرون آمده.
رفقاى ايرانى، بالخصوص چند نفر اصفهانى نهايت متزلزل بودند. صورت حال را اظهار داشتم، همگى خوشحال شدند جز يك نفر آخوندى كه گرفته شد. هنوز ظهر نشده بود كه جارچى از طرف پادشاه نداى آزادى حاج را، بالخصوص در استعمال دود در داد و اين خدمت اتفاقى از من به حاج رسيد. اكنون مناسبت آن است كه قدرى از وضع تاريخ مكه و جغرافياى طبيعى او بيان كنم...