146قابلى است ملاقات شد.»
ورود به ايران، از تبريز تا تهران
وى به همراه كاروان شاه، از بادكوبه به ايروان و در آنجا همراه شاه از اوچ كليسا كه قنديلهاى اهدايى شاه عباس هنوز در آنجا مانده، ديدن مىكند. سپس در هيجده ماه رجب از ارس عبور كرده با استقبال وليعهد كه آن زمان محمدعلى شاه است و ديگر صاحب منصبان ايرانى قرار مىگيرد. در مسير برادرانش دبيرالسلطنه و مكرم الدوله و شمارى از اقوام را زياد مىكند. ثقة الدوله هم پسر عموى اوست كه با وى علقه و دوستى دارد. كاروان وارد تبريز شده و او به ديدار پدرش ميرزا رفيع رييس العلما مىشتابد. در اينجا از فقر مردم تبريز و ويژگىهاى اين شهر كه از آن چندان خشنود نيست سخن مىگويد. وى به قياس سفرنامهنويسى قبلىاش، فصلى در بارۀ آثار قديمى تبريز بيان كرده و حتى پس از رفتن شاه، چند روزى مىماند تا به كارهايش رسيدگى كند. پس از آن حركت كرده، مرحله به مرحله حركت مىكند تا حوالى قزوين به كاروان شاه مى رسد. وصف وى از آنچه در ميانۀ راه ديده جالب و براى شناخت تاريخ اجتماعى و اقتصادى اين ناحيه ارزشمند است. در راه از خيابانهاى سنگفرش صفويه ياد مىكند كه «در اين خط، كاروانسراهاى زياد ساختهاند كه حالا به جز ديوارهاى خرابه چيزى نمانده» است. در بين راه، از روستاها و شهرهاى متعددى سخن گفته است. از زنجان، سلطانيه و آثار تاريخى آن و همينطور خاطرهاى از ابهر كه همراه شاه بوده و شب سختى را سپرى كردهاند. از قزوين به بعد همراه شاه به سمت تهران مىآيد. در بين راه، به تدريج آشنايان به استقبال مىآيند. اول شعبان به قريۀ كن رسيده و «غروب سعيدالسلطنه، برادر عزيزم وارد شد و گويا دنيا و مافيها را به من دادند» . همان شب به تهران آمده و شاهد طاق نصرتهاى فراوانى است كه مردم در استقبال از شاه زدهاند: «در هر صد قدمى، طاق نصرتى بسته و تمام در خانهها را با قالىها و قاليچهها و چهلچراغ و ديواركوب و آيينه زينت دادهاند.»
اكنون از تهران سخن مىگويد و اين كه اين زمان چهارصد هزار نفر جمعيت دارد، تهرانى كه از پادشاه فرنگ رفته خود استقبال شايانى مىكند: «بندگان اعلىحضرت اقدس همايونى شاهنشاه به سعادت و ميمنت و اقبال وارد شهر شدند و طهران گويا قريب