144كرده و در اينجا نيز گردش و ديدار از باغ وحش دنبال شده و سپس عازم هلند مىشوند. از شهرهاى روتردام و لاهه ديدن مىكنند. ملكۀ بيست ساله هلند، ميزبان مظفرالدين شاه است.
در اينجا باز سخن از مملكت فروشى صدر اعظم است. او كه با صدر اعظم قهر بود، فرصتى براى حرف زدن يافته و در مىيابد كه ماجراى برخورد با او اين است كه «چرا من همه جا مىگفتم كه قرض روس، دولت ما را به باد داده، و چون آقايان حصۀ كامل ميل فرمودهاند، اين است كه به اعتقادشان كسى اين حرف را بگويد كفر گفته است.» وى بدى صدر اعظم را در همين مىداند كه «علت اين شخص همان مملكت فروشى است كه هر چه معادن و غيره در مملكت ما بود به خارجه فروخت، و جيب اين چند نفر را پر كرد و اسم خود را در تاريخ به بدى گذاشت.»
كاروان مظفرالدين شاه باز به آلمان بر مىگردد و نويسنده تأكيد دارد كه طى سى و پنج سال گذشته، آلمان تا اين حد ترقى كرده است كه «عقل حيران است!» سپس عازم اتريش شده، در جايى براى استفاده از آب معدنى متوقف مىشوند. در اينجا به آرامى مىشنود كه كسانى دنبال امتياز گرفتن نفت ايران هستند؛ «دو روز است به يك مطلب محرمانه پى بردهام و آن اين است: كتابچى ارمنى واسطه و ما بين يك نفر انگليسى شده، مىخواهد معادن نفت ايران را ببرد. مسلماً مثل ساير امتيازات محرمانه مىگذرد. صدراعظم كه گويا كيسه بزرگى دوخته و خواهد گرفت. اين گوشهاى آمدهايم كه ديگران پى به مقصود نبرند.»
در اينجا باز از ديدن درآميختگى زن و مرد، ضمن تأكيد بر اينكه «همه اينها نتيجه لامذهبى است كه كار به اين درجه بر بىحميتى منجر مىشود.» مىگويد: «بلى الحق فرنگىها در معيشت و زندگانى دنيا دست بالا را گرفتهاند و صنايع را به جايى رسانيدهاند كه وهم و خيال از تصور آن عاجز است. . . اما تنها همين بىعصمتى براى عيب فرنگىها بس است.» شگفتى وى اين است كه «پيش شوهر، خوشگلى زنش را تعريف مىكند و مرد مسرور و خوشوقت مىشود.» با اين همه، وى نمونهاى از قانونگرايى در فرنگ را گفته و عكس آن را در بارۀ ايران مىگويد: «ما اگر دو روز ضعف پيدا كنيم، حكام و همسايه دهاتمان هرچه داريم غارت مىكنند؛ چنان كه الآن آصفالدوله در طهران و نظامالسلطنه در تبريز مشغول تاراج اموال و دهات من هستند. خاك بر سر زندگانى ما» .