142آنچه اين جماعت در فرنگ ديدند سبب شد تا ميرزا نصرالله بنويسد: «بالجمله فرنگىها در صنعت به جايى رسيدهاند كه عقول حيران است و اگر آنچه ديده مىشود، نوشته شود، غير از اينكه نسبت كذب و دروغ به نويسنده داده نشود، فايدۀ ديگر مترتب نيست كه محال است چشم نديده، گوش به شنيدن، كارهاى فرنگ را قبول نمايد.» البته مثل ديگران، تأكيد دارد كه هوش ايرانىها خوب است، پس مشكل چيست؟ به نظر وى «هوس ما در دزدى و تقلّب و قماربازى و آزار به همديگر و دعوىهاى باطل و تعدّى بر زير دست و خيانت بر پادشاه صرف مىشود؛ اين است بىنتيجه مىنمايند، ولى هوش اينها، در تحصيل علوم و اختراعات جديده صرف مىشود كه هر روز توپ و تفنگ و كشتى و شمندفر و كالسكه تجارى اختراع مىكنند.»
وى در موردى به مقايسۀ اسباب بازىهايىكه در ايران و فرنگ بوده پرداخته و يادى هم از آموزشهايىكه در كودكى، مربى او به او مىداده كرده است؛ «من ايام طفوليتم خوب خاطرم مىآيد، ل-َلَه داشتم، خدا رحمت كند! هر روز كه مرا بغل گرفته، از اندرون بيرون مىآورد، تمام زحمتش اين بود كه به من ياد بدهد كه خروس چگونه صدا مىكند و خر چه طور عرعر مىنمايد، و در مقابل احوالپرسى به مردم، چه فحشى داده شود. تمام تربيت ايران از اين قرار است تا به سن رشد مىرسد.»
نكتۀ ديگر نبود مدرسه براى دختران در ايران استكه نتيجۀ آن اختلال در زندگى است؛ چرا كه شوهر تحصيلكرده، به دشوارى مىتواند با زن تحصيلناكرده با آرامش زندگىكند. گفتن اين مطلبكه خارج از بحث است، او را وادار مىكندكه بگويد: «قلم امروز باز از شدّت سوزش قلب و وطنپرستى و ملت دوستى زيادى رفت از ايران باز مراجعت به پاريس نمايم كه خود را هم واعظ غير متّعظ مىدانم، و من هم يكى از ابناى آن مملكتم.» يك داستان شگفت در اينجا، ترور مظفرالدين شاه توسط يك آنارشيست است. اين حكايت در سفرنامه مباركة (ص140) كه كسى براى شاه مىنوشته و نيز آنچه كه ظهيرالدوله نوشته (ص240) ، با مطلبىكه نويسندۀ ما آورده، قدرى منافات دارد. اما بههرحال، اتفاقى بوده كه رخ داده و شاه با آرامش از كنار آن گذشته است. نويسندۀ ما قدرى هم دربارۀ مكتب آنارشيسم توضيح داده كه خواندنى است: «حتى اعتقادشان اين است زن هم نبايد منحصر به يك شوهر باشد بلكه هر زن با هر مرد مىتواند مقاربت كند كه مواسات باشد. بايد همه مساوى باشند!» در جريان بازگشت شاه از ورساى، فرانسوىها