166بواسطه علّتى به حدّ وجوب برسد، يكى از طرفين وجود با عدم در ذات ممكن اولويت پيدا كند، اين محال است، چون مستلزم ترجح بلا مرجح است كه امتناع آن بديهى است.
لاهيجى نيز در بطان اولويت مىنويسد:
« ممكن به مجرد اولويّت موجود نتواند شد، خواه اولويّت ناشى از ذات باشد و خواه ناشى از غير. . . ]زيرا [ با اولويت وجود، عدمش جايز خواهد بود يا نه؟ اگر عدمش جايز نباشد لازم آيد كه اولويت وجوب باشد. . . و اگر عدم جايز باشد، پس جايز بودى كه به جاى اينكه وجود واقع شد، عدم واقع شدى و با وجود جواز وقوع عدم، واقع شدن وجود ترجيح بلا مرجح 1باشد.» 2
7. نيازمندى ممكن به علّت در بقاء: برخلاف برخى متكلمان كه ممكن را تنها در پيدايش، نيازمند به علت ميدانند. 3متكلمان اماميه معتقدند كه ممكن همانگونه كه در موجود شدنش نيازمند به علت تامه است، در بقايش نيز مادام كه باقى است نيازمند به علّت مؤثر بوده و فناى علّت، مستلزم فناى معلول است؛ چنانكه خواجه نصير مينويسد: «و الممكن الباقي مفتقر إلى المؤثر لوجود علّته» . 4
ممكن در حالت بقاء هم نيازمند به علت وجود بخش است؛ چون علت نيازمندى به علت، امكان است و وصف امكان هرگز از ماهيت ممكن جدا نميشود؛ خواه در قبل از تحقق شىء باشد يا بعد از آن. پس همواره ممكن به بقاى علتش باقى است و به فناى علّت تامهاش فانى ميشود.
ابن ميثم بحرانى نيز پنج مورد از خواصّى را كه براى ممكن برشمرديم بررسى كرده است: 5
ب) معانى امكان:
براى امكان چند معنا بر حسب موارد كاربرد آن بيان شده است:
1. امكان ذاتى: چنانكه اشاره شد هر ماهيت ممكنى براى آنكه موجود شود بايد ممكن به امكان ذاتى باشد چون وجوب و امتناع ملاك بينيازى است.
2. امكان استعدادى: هر موجود مادى قبل از پديد آمدنش علاوه بر آنكه بايد متصف به امكان ذاتى باشد لازم است متصف به امكان استعدادى نيز باشد؛ يعنى استعداد شدن موجود نوعى خاص را داشته باشد، اين قوه يا استعداد، امر وجودى است كه در شىء حادث موجود است مانند بذر گندم كه استعداد خوشه شدن را دارد و جنين كه استعداد نوزاد شدن دارد.
امكان استعدادى قابليت شدت و ضعف دارد و هر مقدارى كه شىء به سوى فعليت ميرود قوهاش كم ميشود و وقتى شىء تمام فعليت خويش را كسب كرد، قوۀ او باطل ميشود.
خواجه نصير در تشكيكى بودن امكان استعدادى مينويسد:
«و الاستعدادي قابل للشدة و الضعف و يعدم و يوجد للمركبات و هو غير الإمكان الذاتي» .
6