164بالذات ناميده ميشود.
بحث امكان را در سه بخش پى ميگيريم:
الف: ويژگيهاى ممكن
مهمترين ويژگيهاى ممكن بالذات عبارت ا ند از:
ماهيت داشتن، وابستگى و نيازمندى، وجوب غيرى، تركيب و. . .
1. ماهيت داشتن: ماهيت در اينجا به معناى چيستى شىء يا محدوديت وجودى اوست. هر موجود ممكنى يك «هستى» دارد و يك «چيستى» ، كه چيستى بعد از سؤال از هستى شىء طرح ميشود؛ به عنوان مثال، اگر با كسى كه در بيابان سفر نكرده باشد و نامى از حيوانى به نام شير به گوشش نخورده باشد، سفر برويم و از دور چيزى ببينيم و بگوييم شير است، بعد از تصديق هستى آن از چيستياش ميپرسد.
آنچه در پاسخ اين سؤال ميآيد «ماهيت» شىء ناميده ميشود؛ 1يعنى با بيان چيستى شىء حقيقت و ذات آن را مشخص ميكنيم. گفتنى است كه بيان چيستى يك شىء، وقتى كامل است كه تمام ذاتيات آن را بيان كند 2و الا بيان بعضى از ذاتيات و عرضيات شىء، حدّ ناقص يا رسم ناميده ميشود. 3
رابطۀ امكان با وجود و ماهيت؛ هرگاه امكان، وصف ماهيت قرار گيرد، امكان ماهوى ناميده ميشود و به اين معناست كه ماهيت در حد ذاتش نسبت به وجود و عدم، نسبت مساوى دارد و بدون ايجاد علّت تامّه، موجود شدنش محال است؛ زيرا مستلزم ترجّح بلا مرجّح 4و يا قول به اولويت 5است و همۀ اينها بر اساس حكم عقل محال است. هرگاه امكان، وصف وجود قرار گيرد؛ يعنى هر ممكنى را نسبت به علّت تامّهاش لحاظ كنيم، عين وابستگى و ربط به علّت خويش است.
و ممكن، از شئون ذات علت خويش است و اين را امكان فقرى نامند. در اين نگاه نيازى به لحاظ ماهيت نيست كه امكان وصف آن باشد بلكه از فقر وجودى معلول به علت وجودياش انتزاع ميشود و نيازمندى، عين ذات معلول ممكن بوده و بدون لحاظ علّتش، نيستى محض است؛ برخلاف امكان ماهويكه به لحاظ ماهيت سنجيده ميشود ووصف ماهيت قرار ميگيرد 6وماهيت در عقل، موضوع امكان ميشود، اما در امكان فقرى، موضوعى نيست تا امكان، محمول آن باشد.
2. وابستگى به غير و نيازمندى: امكان، اگر وصف ماهيت باشد معروض و موصوف آن ماهيت عقلى است و براساس قاعدۀ فرعيت نيازمند موضوع است و اگر مراد امكان وجودى باشد، عين وابستگى و نياز به علت است نه چيزى باشد كه وابسته باشد. پس در هر صورت، ممكن براى موجود شدنش