161يگانه است.»
خواجه نصيرالدين طوسى در اين راستا مينويسد: «و لا قديم سوى الله تعالى» ؛ 1«قديمى جز خداى تعالى نيست.»
ج) حادث يا در ذاتش حادث است كه حادث ذاتى ناميده ميشود يا در ظرف زمان وجود پيدا ميكند و وجودى زمانمند دارد كه آن را حادث زمانى مينامند.
د) شىء حادث يا در جوهرش حادث است يا در اعراضش؛ اگر شىء در جوهرش حادث باشد، يا بعد از حدوث ثبات دارد يا بعد از حدوث پيوسته در تحول و تكامل است؛ نوع اول را جواهر ثابت و نوع دوم را جواهر متغير مينامند كه در بحث جوهر اشاره ميشود.
اگر كسى در جوهرش تحوّل و تحرّك داشته باشد، به اين معنا است كه به طور دائم در حال حدوث و پيدايش است. آنگاه اگر شىء در حدوثش نياز به فاعل ايجادى داشته باشد، به اين معنا است كه فاعل، پيوسته در حال ايجاد است و ثابت ميشود كه نياز شىء حادث به فاعل مؤثر و موجد، دائمى است، بر خلاف سخن برخى متكلمان كه تصور ميكردند عالم اجسام تنها در وجود اوليهاش به خدا نياز دارد و خدا را چون بنّايى تصور ميكنند كه بَنا فقط در ايجادش به وى نيازمند است. 2
اين تصور به دليل عقل و نقل باطل است؛ چون عالم ماده همواره در حال نو شدن است و مفهوم عالم مفهومى اعتبارى است كه از مجموعۀ اشياى مادى اخذ شده است و چون هر شىء مادى همواره در حال پيدايش است و هر دم لباسى نو بر تن ميكند، پس كلّ عالم ماده در حال شدن است. اين تحليل مبتنى بر حدوث زمانى صدرايى است. چنانكه مينويسد: «العالم كلّه حادث زماني إذ كلّ ما فيه مسبوق الوجود بعدم زماني متجدّد» ؛ 3«همه اجزاى عالم، حادث زمانى است؛ زيرا هر چه در عالم هست وجودش مسبوق به عدم زمانى است.»
با اين تحليل از حدوث عالم، ميتوان واجب تعالى را اثبات كرد و الاّ اگر كسى عالم را تنها در اعراضش متغيّر و متحرّك بداند آنگاه بايد بپذيرد كه عالم تنها در اعراضش حادث است و تنها در اعراضش به فاعل مؤثر نيازمند است. در اين صورت مطلوب متكلمان كه حدوث زمانى عالم در جوهر ذات و اعراضش ميباشد حاصل نخواهد شد.
3 - 7. واجب و ممكن: يكى از تقسيمات اوليۀ موجود، تقسيم آن به «واجب» و «ممكن» است؛ يعنى هر موجودى در ذاتش يا وجوب وجود دارد يا ندارد، اولى را واجب الوجود بالذات و دومى را واجب بالغير مينامند. چون در وجودش وابسته به غير است. پس به طور كلى موجود، دو مصداق بيشتر ندارد؛ يكى واجب الوجود بالذات و ديگرى واجب الوجود بالغير. واجب بالغير را ممكن بالذات مينامند، چون اگر امتناع ذاتى داشت، داخل در دايرۀ وجود نميشد و امكان سلب دو