138
ديدگاه سلفيه در مبانى هستى شناسى
نوشتۀ حاضر كه با عنوان «هستى شناسى» قلمى گرديده، در سه بخش سامان يافته است: بخش نخست «ديدگاه سلفيه در مبانى هستىشناسى» بخش دوم: «مبانى هستىشناسى اماميه» و بخش سوم: «مقارنه و تطبيق آراى اماميه و سلفيه در هستىشناسى» . اكنون به جهت طولانى بودن مطلب، ناگزير از ارائۀ آن در چند بخش شديم. بنابراين، در اينجا بخش نخست آن را تقديم مىكنيم:
مقدمه
از مباحثى كه در معرفت اصول اعتقادى هر فرد و گروه نقش بسزايى دارد، مبانى هستىشناختى آن فرد و آن جريان فكرى است.
در اين باب چند سؤال قابل طرح است:
آيا موجودات، منحصر در محسوسات هستند يا موجوداتى فراتر از محسوسات هم وجود دارد؟ آيا محسوسات داراى مبدئى نامحسوساند يا مبدأ و علت العلل جهانِ محسوس نيز امرى مادى و محسوس است؟ آيا هر محسوسى ممكن الوجود است؟ آيا مجموعۀ ممكنات علتى فرا امكانى دارند يا سلسلهاى نامتناهىاند؟ آيا تسلسل ممكنات نامتناهى پذيرفتنى است يا محال است و. . .
ابن سينا دربارۀ سؤال اول مىنويسد: