106فساد مجسم هستند؛ زيرا مانع شناخت اسلام حقيقى توسط مردم شدها ند و از گرويدن آنان به اسلام و ايمان آوردن به اصول و مبانى آن، جلوگيرى كردها ند. اين خود بزرگترين فساد و تباهى است. هرچند در جامعۀ اسلامى منكرهاى زيادى وجود دارد؛ اما جنايتهاى اين گروههاى تكفيرى - كه به كوچك و بزرگ رحم نمى كنند - تنها منكرى است كه بايد با يارى خداوند سبحان، زمين از لوث وجود آن پاك شود. والله من وراء القصد.
1. افراطىها و تكفير دانشمندان و علما در قرنهاى گذشته
غلوّ، به معناى خروج از مرز اعتدال است. گاهى غلو خود را در قالب افراط و تندروى نشان مىد هد كه خداوند نيز در قرآن به آن اشاره دارد:
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ.2
«بگو اى اهل كتاب! در دين و آيين خود غلوّ نورزيد و جز حق، چيزى نگوييد!»
گاهى نيز اين غلو، در تفريط نمود مىيابد. تفريط، به معناى ندادن حق مردم و ظلم به آنان، به بهانه هاى پوچ و بيهوده است. در اين گفتار نمونههايى از اين نوع تندروى و افراطىگرى را بيان مىكنيم تا عبرتى براى مردمانى باشد كه همعصر ما هستند و در زمان ما زندگى مى كنند.
أ. محنة الطبرى 310 - 224ق.
پيش از آنكه در بارۀ محنۀ بن، محمد بن، جرير بن، يزيد بن كثير طبرى سخن بگوييم، به معرفى جايگاه علمى او در خلال سخنان برخى از بزرگان مىپردازيم:
*خطيب بغدادى در بارۀ وى مىگويد: «يكى از پيشوايان و بزرگان علم بود كه سخن او فصل الخطاب به شمار مىرفت و به دليل فضل و معرفت بسيار، نظرش مورد قبول و استناد بود. علومى را آموخته بود كه در دورۀ وى هيچكس در آن علوم تبحّر نداشت. حافظ قرآن بود و از قرائت هاى مختلف آن شناخت داشت. معانى قرآن را مىدانست و در احكام آن فقيه بود. احاديث را مىشناخت و از طرق حديث و نيز صحيح و سقيم و ناسخ و منسوخ آن آگاه بود. نظرات صحابه و تابعين را مىد انست و به مناسبتهاى اجتماعى و اخبار آن ها واقف بود.» 1
* ذهبى در بارۀ وى آورده است: «از نظر علم و هوش و كثرت تأليفات، يكى از نوادر روزگار بود. كمتر كسى مانند او در جهان ديده شده است.» سپس مىا فزايد: «طرق حديث غدير خم را در پنج جلد جمع آورى كرده است كه من يك سطر آن را ديدم و از كثرت و گستردگى روايات آن بهت زده شدم و براى من يقين حاصل شده كه واقعۀ غدير خم به وقوع پيوسته است.» وى در ادامه